شيخ ذبيح الله محلاتى
218
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
كانما يوسف فى كل ناحية * و الحى فى كل بيت فيه يعقوب كان اين اشعار امالمؤمنين سلام اللّه عليها مضمون شعر حافظ است كه مىگويد مردم ديده من جز برهت ناظر نيست * دل سرگشته من غير ترا ذاكر نيست اشكم احرام طواف حرمت مىبندد * گرچه از خون دلريش دمى طاهر نيست رفتن رسول خدا بجانب شام براى تجارت چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خديجه را وداع نمود بجانب ابطح آمد و مردم در آنجا انجمن بودند كه آن حضرت را وداع كنند چون پيغمبر بابطح رسيد مانند آفتاب همىدرخشيد دوستان از ديدار او همى شاد شدند و دشمنان از آتش حسد بسوختند در اين وقت عباس بن عبد المطلب اين اشعار بگفت . يا مخجل الشمس و البدر المنير اذا * تبسم الثغر لمع البرق منه اضا كم معجزات راينا منك قد ظهرت * يا سيدا ذكره تشفى به المرضى اين هنگام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بديد كه اموال خديجة هنوز بر شتران حمل نشده فرمود براى چيست كه اين اموال و بارها بر زمين است خادمان عرض كردند كه عدد ما اندك است اين حملها بسيار باشد آن حضرت را بر ايشان رحم آمد و از راحله فرود شد دامن بر ميان استوار كرد و شتران را يكيك بار بست و هر شتر روى بر پاى مباركش مىنهاد و باشارت آن حضرت از در انقياد بود تا اينكه آفتاب بلند شد و سورت گرما بر وجود مباركش اثر كرد و عرق از جبين مباركش مىچكيد عباس خواست سايبانى به جهت آن حضرت فراهم آورد در آنوقت خداوند متعال فرمان كرد جبرئيل را كه برو بنزديك گنجور بهشت و آن ابر را كه دوازده هزار سال قبل از خلقت آدم از بهر حبيب خود محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آفريدهام بكير و بر سر او گسترده كن تا از از حدت آفتاب محفوظ ماند ناگاه مردم قافله آن ابر رحمت را چون بر سر آن حضرت ديدند همه در عجب شدند عباس گفت محمد در نزد خدا از آن گرامىتر است كه محتاج بمظلهء من باشد .