شيخ ذبيح الله محلاتى

217

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

آن جامها را در بر كرد و همه راست آمد و از ميان جامه چون بدر تمام بتافت چون خديجه آن خورشيد تابان و مهر فروزان بديد يكباره دل از دست بداد و اين اشعار بساخت . اوتيت من شرف الجمال فنونا * و لقد فتنت بها القلوب فتونا قد كونت للحسن فيك جواهر * فيها وعيت الجوهر المكنونا يا من اعار الضبى فى فلتانه * للحسن جيدا ساميا و جفونا انظر الى جسم النحيل و كيف قد * اجريت من دمع العيون عيونا اسهرت عنى في هواك صبابة * و ملئت قلبى لوعة و جنونا آنگاه ناقه صهباى خويش را به جهت سواري آن حضرت به دو فرستاده و مترنم بمضمون اين مقال گرديد . هزار دشمنم ار مىكنند قصد هلاك * گرم تو دوستى از دشمنان ندارم باك مرا اميد وصال تو زنده مىدارد * و گرنه هردمم از هجر هست بيم هلاك پس خديجه ميسره و ناصح دو غلام خود را طلبيد و آنها را ملازم ركابش گردانيد و بروايتي خزيمة بن حكيم را كه از خويشان خديجه بود بهمراه حضرت فرمود و با ايشان فرمود دانسته باشيد كه من اين مرد را كه بر مال خود امين كردم پادشاه قريش و اهل حرم است و دست هيچ‌كس بر بالاى دست او نيست و او هرچه در مال من بكند روا باشد و شما را نرسد كه با او سخن گوئيد و بايستى پاس عظمت او را بداريد و آواز خود را بآواز او بلند مكنيد ميسره قسم ياد كرد كه سالها است محبت محمد در ضمير من جاى گرفته است و اكنون كه تو او را دوست داري آن مهر مضاعف شد پس خديجه اين اشعار بگفت قلب المحب الى الاحباب مجذوب * و جسمه بيد الاسقام منهوب و قائل كيف طعم الحب قلت له * الحب عذب و لكن فيه تعذيب افدى الذين على خدى لبعدهم * دمى و دمعى مسفوح و مسكوب ما في الخيام و قد سارت ركائبهم * الا محب له في القلب محبوب