شيخ ذبيح الله محلاتى

199

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

شترى بست و مهار او را بدست برادر خود كنانة بن ربيع داده كه بزيد بن حارثه رساند كنانة مهار شتر را بگرفت و ميان بازار مكه بكشيد قريش گفتند اين دختر محمد است كه بمدينه برند و او چند تن از ما كشته است . پس ابو سفيان و جماعتي از قريش برنشستند و بدنبال او بتاختند از آن جمله هبار ابن اسود بود و دردى طوى بزينب رسيدند و هبّار بن اسود با نيزه حمله بهودج زينب آورد كنانة بن ربيع در صفت تيراندازى كسى را به مردى نمىشناخت چون اين بديد شتر زينب را خوابانيد و دست برد جعبه تير را بيرون آورد و تيرى بزه كرد و اين شعر بگفت عجبت لهبّار و اوباش قومه * يريدون اخفارى به بنت محمد و گفت چندانكه مرا تير باشد از شما مردى را با خدنگى كفايت كنم چون تير نماند شمشير بركشم و از شما بكشم در اين هنگام ابو سفيان و ديگر مهتران برسيدند پس ابو سفيان فرياد برداشت كه اى كنانة اين چه آشوب است ما را با تو جنك نباشد آرام باش تا با تو سخن كنيم . كنانة چنين كرد ابو سفيان پيش آمد گفت ما را با تو نبرد نيست لكن اندرين شهر خانه‌اى نيست كه در آن نوحه و مصيبتى نباشد و اين‌همه از محمد است و هرگز قريش را اين طاقت نيست كه تو دختر او را در روز روشن كوج دهى صواب آنست كه او را بازگردانى و شبانگاه آهنك راه كنى كنانه راضى شد و با هودج برگشت كه شب حركت كند چون هند زوجه ابو سفيان اين قصه شنيد زبان بشناعت باز كرد بر ابو سفيان و ديگران و گفت ابن جلادت و شجاعت را مىخواستيد در بدر بخرج بدهيد و امروز با زنى اظهار مردى نكنيد و در هجو شوهر خود و ديگران اشعار گفت بالجمله زينب چون حامله بود از حمله هبّار دهشتى تمام يافت آن جنين كه در رحم داشت سقط شد و از اينجا است كه در سال فتح مكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه خون هبّار بن اسود مهدور است و فرمود كه هركجا هبّار را پيدا كنيد به آتش تافته بسوزانيد روز ديگر فرمود عذاب با نار جز خداى را روا نيست دست و پاى او را قطع كنيد و بقتل آوريد .