شيخ ذبيح الله محلاتى

165

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

كرد يكباره بر او حمله كردند و او را پاره‌پاره نمودند سيد از درخت به زير آمد و حمد خداى بجاى آورده سوار اسب دزد گرديد و با خاطرآسوده به طرف مقصد خود رهسپار گرديد ) . حكايت بيست و نهم هلاك تحصيل‌دار در چاه مبال علامهء نراقى در خزائن نقل مىفرمايد كه در سنه 1229 در كاشان محصلى از تحصيل‌داران ديوان از مرد سيدى مطالبهء وجه ماليات ديوان مىنمود و تشدد مىكرد و آن سيد بيچاره به جهت فقر و پريشانى عجز و الحاح مىنمود كه ندارم چند روزى مرا مهلت گذار تا خداى متعال وسيله‌اى و چاره‌اى بسازد و از جد من رسول خدا شرم كن آن ملعون گفت اگر جدت از او كارسازى مىشود يا شر مرا از تو دفع كند يا كار ترا اصلاح نمايد و از آن سيد ضامنى گرفت و گفت فردا اگر اول طلوع آفتاب وجه را ندادى نجاست به حلق تو خواهم كرد و بگو بجدت هر كارى كه مىتواند بكند چون شب شد آن مرد ظالم به بام خانه رفت و خوابيد در نيمهء شب از خواب بيدار شد براى بول كردن بر لب بام آمد اتفاقا پاى خود را روى ناودان گذارده ناودان كنده شد آن ظالم با ناودان افتاد و در زير ناودان چاه مبال بود سرنگون به آن چاه افتاد و در آن نيمه‌شب كسى از احوال او مطلع نشد چون روز شد او را يافتند كه سر او تا ناف در نجاست فرورفته و چندان نجاست به حلق او فرورفته كه شكم او باد كرده و جان بقابض الارواح سپرده . حكايت سىام صاحب سريشم و نيز در كتاب مذكور مىفرمايد كه چندى قبل ازين در كاشان مردى بود آقا محمد على نام متوجه امور ديوانى بود و غدغن كرده بود كه به‌هيچ‌وجه به غير او كسى ديگر اجناس عطارى خريدوفروش ننمايد چون او فقط مباشر صنف عطارها بود شخص سيدى فقير به قدر يكمن سريشم تحصيل كرده بود و آن را بشخصى فروخت آن مرد ظالم مطلع گرديده