شيخ ذبيح الله محلاتى
162
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
دو كيسه به او مرحمت فرمود كه رنگ هر دو سبز بود در يكى نبات و در ديگرى آلو - بخارى در هريك مقدار صد مثقال از آنها بود چون از ايشان گرفت برخواستند و و متوجه در خانه شدند پس از آن حالت خوابنما برخواست هراسان و هر دو كيسه در دستش بود رو بدر خانه كرد شتابان پس ديد بسته است بهنحوىكه بسته بود پس بسرعت آن را باز كرد مرحوم سيد حيدر كه در اطاق ديگر نشسته بود فرياد كرد كه كيست در را باز كرده پس علويه آمد بنزد سيد و قضيه را شرح داد و باطاق خود مراجعت كرد هر دو كيسه را بر سر جا نماز خود ديد سپس ملتفت شد كه البتّه جدهء او فاطمة زهرا ( ع ) بوده كه از در بسته داخل شد و از در بسته بيرون رفته بسيار مسرور شد و حمد و ثناى الهي را بجا آورده پس آن كيسه آلو بخارا را تقسيم كردند بر اهل خانه و خويشان و اصدقا و كيسهء نبات را به حال خود گذاشتند چند سال براى استشفا و تبرك هركه شنيد و خواست دادند و در آن زمان جناب عالم جليل القدر صفوة العلماء المتبحرين و عميد الحكماء و المتكلمين مرحوم آخوند ملا زين العابدين سلماسى مريض بود و مرض ايشان بغايت سخت شده بود و در ميان ايشان و سيد الفت تمامى بود و اخوت داشتهاند صبح همان شب جناب سيد قدرى از آن نبات برداشته بنزد مرحوم آخوند آمد و قصه را نقل كرد آخوند فرمود اين نبات بهشت است و فيه شفاء من كل داء و قدرى از آن ميل نمود فورا عافيت يافت و نيز در آن زمان نواب مستطاب جليل الشان غلام محمد خان هندى كه در ميان نوابهاى هند ممتاز و بىنظير و از اخيار آن بلاد بود مريض و بسترى بود و به سيد كمال اخلاص داشت در همان روز مرحوم سيد قدرى از آن نبات براى او فرستاد و بمحض تناول شفا يافت و خبر بلاد ايران و جاهاى ديگر رسيد از آن خواستند و بردند تا آنكه وقتى متنبه شدند كه اين مقدار اندك چگونه تمام نمىشود با آنكه از او زياده از يك من شاه تقريبا گرفته شده و بعد از اين التفات و تعجب و گفتن چند روز باقى ماند و تمام شد و مرحوم سيد حيدر يكى از آن دو كيسه را در ميان كفن خود گذاشت و ديگرى را در ميان كفن علويه و هر دو كفن در ميان بقچه و آن بقچه در ميان صندوق هندى بود كه هميشه در