شيخ ذبيح الله محلاتى

161

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

حكايت بيست و هفتم علويه عيال مرحوم سيد حيدر و نيز در كلمهء طيبه در باب ديدن خيرات از صدقات مىنويسد كه جنابان عالمان فاضلان صالحان فخر الفقهاء و زين الاتقياء الحبر المعتمد السيد محمد كه از اعيان علماء بلدهء طيبه كاظمين و اهل آنجا است و اخوى او عالم فاضل تقى جناب سيد حسين كه ملجأ جماعت اماميه در شهر بغداد و هر دو در علم و تقوى و صلاح و سداد مشهور و معروف در نزد علماء عراق كثر اللّه تعالى أمثالهم نقل نمودند كه جدهء ايشان علويه دختر عالم جليل و حبر نبيل مرحوم سيد احمد صاحب تحقيق در فقه و اصول و مؤلف منظومهء رائقه معروفه در رجال كه عيال مرحوم سيد حيدر جدّ ايشان بود او نيز از علماء معروف آن بلد است كه ماه رجب و شعبان روزه مىگرفت و در يكى از شبهاى شريفه كه نيمهء رجب يا شعبان بود مهمان بسيارى رسيد براى او پس در وقت افطار طعام براى مهمانها مهيا كرد و اندكى از براى سحور خود گذاشت و به جهت تعب و رنج مهمان داري به چيزى ميل نكرد و به همان آب تنها افطار نمود پس سائلى از همسايگان كه به غير از خانهء اين سادات جاى ديگر سؤال نمىكرد بر در خانه آمد و علويه فقر و مسكنت او را مىدانست پس آنچه براى سحور خود گذاشته بود به آن سائل داد و ديگر در خانه مأكولى نيافت پس نماز شب خود را بجا آورد و آبى نوشيد و در اطاق را از اندرون بست و چراغ را به حال خود روشن گذاشت و در فراش خواب خود با قصد روزه خوابيد چون خواب بر چشمش مستولى شد و هنوز بخواب نرفته كه نظر كرد ديد دو زن كه آثار جلالت و بزرگى و وقار از سيمايشان ظاهر و هويداست و آنكه از سن از ديگرى كوچكتر و در شان و رتبت بزرگتر نشست در بالاى سر او و به او خطاب كرد با تبسم كه اى دخترك من چگونه عازم شدي به روزه گرفتن بدون افطار و سحور و حال آنكه تو پيرى عرض كرد فقيرى آمد و طعام خود را به او دادم و اتفاق افتاد كه براى من چيزى نماند پس فرمود به او حال چه ميل دارى گفت اگر ممكن مىشد آلو بخارى و نبات و چيزى از شيرينى پس