شيخ ذبيح الله محلاتى
156
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
و در آنچه صاحب مال به من وصيت كرده بود تا آنكه روزى با يكى از ايشان مجتمع شدم پس به او گفتم اى سيد من اگر تو از اهل سنت بودى هرآينه مىدادم به تو آنچه با من است از مال و قدر آن فلان مبلغ است پس شكايت كرد به من از شدت تنگى و و كثرت اضطرار خود و خواست از من بعضى از آن را من امتناع كردم گفتم اگر سنى مىبودى مانعى نداشت گفت حاشا كه من مذهب خود را بدنياى دنية بفروشم و از براى من است پروردگار غني كه مرا كفايت مىكند پس رفتم و در آن شب در عالم رؤيا ديدم كه گويا قيامت بر پا شده و مردم مىگذرند از صراط چون خواستم بگذرم امر فرمود سيدهء نساء فاطمه زهراء سلام اللّه عليها كه مرا نگذارند پس مرا مانع شدند من استغاثه كردم كسى بفريادم نرسيد در آن حال رسول خدا را ديدم كه مىآيد به آن جناب استغاثه كردم گفتم يا رسول اللّه من از امت توام و فاطمة منع كرده مرا رسول خدا از فاطمه عليها السلام سبب سؤال كرد فاطمة عرض كرد براى اينكه منع كرد روزى فرزند مرا رسول خدا متوجه من گرديد فرمود چرا منع كردى روزى فرزند وى را گفتم چون شيعى مذهب بود و اهل سنت را دشمن دارد و علانية سب مىكند صحابه را فرمود كى ترا داخل كرده ميان فرزندان و اصحاب من پس ترسان و هراسان از خواب بيدار شدم و تمام مبلغ سپرده نزد خود را برداشتم و صد اشرفى بر آن از مال خود افزودم و رفتم بهسوى سيد و مولاى خودم مهنا بن سنان و بوسيدم دست او را پس حمد و ثناى الهى بجا آورد به آنچه شايسته بود آنگاه فرمود اين امريست عجيب سوگند مىدهم ترا آيا ديدى جدم رسول خدا و جدهام فاطمة زهرا عليهما السلام را و امر كردند ترا كه آن مال را به من دهى بعد از آنكه مانع شدند ترا از عبور صراط گفتم آرى به خدا قسم چنين بود اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . آنگاه سيد مهنا گفت اگر نمىديدى ايشان را نمىآمدى نزد من و اگر نمىآمدى هرآينه شك داشتى در صحت نسب من دانسته باش كه مذهب من مذهب رسول خدا و صديقه طاهره فاطمة زهراء عليها السلام است الخ .