شيخ ذبيح الله محلاتى
157
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
حكايت بيست و پنجم قصهء حسين بن الحسن بن جعفر بن محمد بن اسماعيل بن جعفر الصادق عليهم السلام است علامة مجلسى در ثانى عشر بحار و علامة نورى در كلمة طيبه از تاريخ قم تاليف حسن بن محمد بن حسن قمى كه براى صاحب بن عباد نوشته در باب سوم از آن مذكور است كه اول كسى كه از سادات حسينية كه بقم آمد ابو الحسن الحسين بن الحسن بن جعفر بن محمد بن اسماعيل بن جعفر الصادق عليهم السلام بود و از مشايخ قم روايت است كه ابو الحسن شراب مىخورد روزى قصد سراى احمد بن اسحاق اشعري كه وكيل اوقاف بود در قم بنمود بسبب حاجتى كه براى او رو داده بود چون بنزديك خانه رسيد و طلب اذن نمود احمد بن اسحاق او را رخصت دخول نداد و او را از صحبت خود منع كرد ابو الحسن ملول و غمگين به منزل خود مراجعت كرد بعد از آن احمد بن اسحاق هنگام حج كه رسيد به مكه معظمه رفت چون به سرمنرأى وارد شد و بدر خانه امام حسن عسكرى عليه السّلام آمد و اجازه دخول خواست حضرت او را اجازه نداد و او را از زيارت و صحبت خود منع كرد . پس احمد متحير شد و درماند و نمىدانست كه بچه سبب محروم از صحبت و زيارت آن حضرت گرديده احمد سر بر آن آستان ملك پاسبان نهاد و گريه بسيارى كرد و عرض كرد اى نور ديده هر دو عالم و اى برگزيده اولاد آدم بفرمائيد چه بىادبى از من صادر شده كه مرا به حضرت خود راه نمىدهى پس امام عليه السّلام او را دستورى داد فرمود اى احمد ياد دارى كه ابن عم ما ابو الحسن را در شهر قم از در خانه خود دور كردى و رخصت دخول به خانه خود ندادى احمد بگريست و قسم ياد كرد كه من از او اعراض كردم كه ترك شرب خمر كند و منع نكردم او را مگر براى همينكه از اين عمل دست بردارد و توبه بنمايد امام عليه السّلام فرمود راست گفتى و ليكن بايد حق سادات و علويه را بشناسى و ايشان را حرمت بدارى در هر حالى كه باشند و به نظر حقارت بر ايشان منگرى كه زيانكار شوى و گرفتار گردى چون احمد بن اسحاق بقم مراجعت نمود سيد ابو الحسن