شيخ ذبيح الله محلاتى

136

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

حكايت 12 مردى كه يكدرهم بعلويه داد در كتاب مذكور و كتاب ( الكلمة الطيبة ) علامهء نورى قدس سره منقول است كه مردي عيال او گرسنه بود از خانه بيرون آمد كه تحصيل قوتى براى ايشان بنمايد بالاخره يك درهم بدست آورد مقداري نان و نان‌خورش خريدارى نمود و بسوى خانه مراجعت نمود در اثناى راه گذشت بمردي و زنى از سادات و صاحب قرابات حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على مرتضى عليه السّلام و يافت ايشان را كه گرسنه بودند سپس با خود گفت ايشان كه از خويشاوندان رسول خدا و على مرتضى مىباشند سزاوارترند بر اين درهم از خويشان من و آنچه خريده بود كه به خانه برد و صرف عيال خود نمايد به ايشان داد و نمىدانست كه چه عذري براى عيال خود به برد پس با كمال شرمندگى آهسته‌آهسته قدم برمىداشت و متحير بود كه چه حجت براى عيال خود به برد هرگاه به منزل خويش معاودت نمايد در خلال اين احوال مرا دير ديد كه او را طلب مىكند و خبر از او مىگيرد چون او را نشان دادند بنزد او آمد و نامه‌اى به او داد كه از شهر مصر آورده با پانصد عدد اشرفى در كيسه به او داد و به او گفت كه اين بقيهء مال پسر عم تو است كه در مصر متوفى شده و از او صد هزار اشرفى مانده كه از تجار مكه و مدينه طلب دارد و عقار و مستقلات بسيار و اضعاف اين مال در مصر دارد پس پانصد اشرفى را گرفته و ما يحتاج خانه را كاملا تهيه نمود شب در عالم رؤيا ديد رسول خدا را كه به او فرمود چگونه ديدى توانگر ساختن ما ترا و اين براى اين بود كه ايثار نمودى قرابت ما را بر قرابت خود بعد از آن نماند احدى در مدينة و مكه معظمة از آن جماعتى كه پسر عم متوفاى او قدرى از آنها طلب داشت از وجه صد هزار اشرفى مگر اينكه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام بخواب او آمدند و آنها تهديد كردند كه اگر فردا صبح حق فلانى را نپردازيد شما را هلاك مىنمائيم ناچار صبح تمام آن اشخاص اشرفيها را آوردند تا اينكه تمام صد هزار اشرفى وصول شد و نماند احدى در مصر از آن جماعتى كه نزد او مالى بود از آن مرد مگر