شيخ ذبيح الله محلاتى

135

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

گفت اى مرد آن گمان كه در من بردي خطا است من خود را از عباد صالحين نمىدانم آن مرد گفت اين عمل ترا كسى به آن قادر نيست الا بندگان خالص صالح آهنگر گفت اين سببى دارد آن مرد گفت بر من منت گذار و آن سبب را براى من بگو گفت روزى در همين دكان مشغول كار خود بودم بناگاه زنى صاحب‌جمال كه تا به آن روز به آن حسن و جمال زنى را نديده بودم بر من وارد شد و عرض حاجت كرد و از فقر و پريشانى خود حكايت نمود من شيفته و فريفته جمال او شدم گفتم اگر مراد من مىدهى منهم حوائج ترا انجام خواهم داد گفت اى مرد از خدا بترس من اهل اين عمل نيستم منهم گفتم برخيز و از پى كار خود برو آن زن برخواست و با حال پريشان از دكان من بيرون رفت بعد از چندى برگشت و گفت ضرورت مرا به اينجا كشانيد كه ترا اجابت كنم در آن حال من دكان را قفل كردم و آن زن را برداشته به خانه رفتم و در خانه را قفل كردم گفت چرا در خانه را قفل كردي گفتم خوف دارم مردم به حال من مطلع بشوند گفت پس چرا از خدا نمىترسى اين وقت ديدم آن زن چون شاخه ريحان كه از باد تند مضطرب بشود در غلق و اضطراب افتاد و سيلاب اشك از چشمش جارى شد من گفتم ترا چه مىشود گفت از خداى خود خائف و ترسانم كه حاضر و ناظر است به حال ما پس آن زن گفت اى مرد اگر دست از من بردارى هرآينه ضمانت مىكنم كه خداوند متعال آتش دنيا و آخرت را بر تو حرام گرداند كلام آن زن در من تأثير كرد دست از مقصود خود كشيدم و حوائج و آنچه ما يحتاج آن زن بود فراهم كرده به او عطا كردم آن زن خوش‌حال و مسرور به خانه خود مراجعت كرد در همان شب در عالم رؤيا مخدره‌اى ديدم كه تاجى از ياقوت بر سر دارد و به من خطاب مىكند و مىفرمايد يا هذا جزاك اللّه عنا خيرا من گفتم شما كيستيد فرمود ام الصبية التى اتتك و تركتها خوفا من اللّه عز و جل لا احرقك اللّه بالنار لا فى الدنيا و لا فى الآخرة من گفتم آن زن از كدام فاميل بود گفت از نسل رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم پس من حمد خداى بجاى آوردم ازين سبب آتش مرا ضرر نمىرساند .