شيخ ذبيح الله محلاتى
134
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
باش كه من و جماعتى از اهل فساد هر حرامى را مرتكب مىشديم و در بغداد بهر عمل قبيح دست مىزديم و پيره زالى براى ما جاكشى مىكرد در بعضى از روزها پيره زال وارد شد و دخترى در غايت جمال با او بود آن دختر چون بصحن خانه رسيد صيحهاى بزد و غش كرده به روى زمين افتاد چون او را به هوش آوردند فرياد برآورد و گفت اللّه اللّه از خدا بترسيد اين عجوزهء غداره مرا فريب داد با من گفت در فلان محله تماشائى است قابل ديدن مىباشد و چندان افسانه گفت كه مرا راغب گردانيد بهمراه او بيرون آمدم مرا به اينجا كشانيد از خدا بترسيد جد من رسول خدا و على مرتضى است و از نسل فاطمهء زهراء و حضرت سيد الشهداء مىباشم رفقاى من به اين سخنان اعتنا نكردند و به دختر در آويختند من به جهت حرمت رسول خدا دست غيرت از آستين بيرون كردم و در مقام ممانعت بيرون آمدم بر من جراحات بسيار وارد آوردند چنانچه مىبينى بالاخره ضربتى بر بزرك ايشان فرود آوردم و او را بقتل رسانيدم و دختر را سالما خلاص كردم و او را مرخص كردم ديدم آن دختر مىگويد يسترك اللّه كما سترتنى و كان اللّه لك كما كنت لى در آن حال از صداى صيحه و صرخه همسايگان به خانه ريختند درحالىكه خنجر خونآلود در دست من بود و مقتول در خون خود مىغلطيد مرا گرفتند و به اينجا آوردند اسحاق گفت من ترا به خدا و رسول بخشيدم آن مرد هم گفت به خدا قسم منهم از جميع گناهان توبه كردم و به حق آن كسى كه مرا به او بخشيدى ديگر عود به معصيت نخواهم كرد . حكايت 11 عجيبهء آهنگر مصرى و ضعيفهء سيده و نيز در كتاب مذكور از كتاب مدهش ابن جوزى نقل مىكند كه بعضى از صلحا وارد مصر شد آهنگرى را ملاقات كرد كه با دست خود آهن سرخ كرده را از كوره بيرون مىآورد و حرارت آهن به او ضرر نمىرساند با خود گفت البتّه اين مرد يكى از اوتاد است پيش آمد سلام كرد و گفت يا عبد اللّه به حق آن كسى كه اين كرامت به تو داده كه يك دعائى در حق من بنما آهنگر چون اين بشنيد بگريست