شيخ ذبيح الله محلاتى

125

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

ان شاء اللّه من الصابرين پس من آن غلام علوى را گيسوان او را قطع كردم و با سياهى ته ديك صورت او را اندود نمودم و لباس كهنه بچه بنايان را به او پوشانيدم و پسر خود را در ميان ديوار گذاشتم در آن‌وقت عمود صبح طالع گرديد و من هم از كار خود فارغ شده بودم پس آن غلام علوى را در جايى پنهان كردم گفتم در اين مكان باش تا شب كه مىشود ترا به منزل برسانم و از دو جهت قلب من بسيار مضطرب بود يكى براى اينكه اگر از اين مطلب منصور خبردار بشود مرا زنده نگذارد و يكى ديگر اگر فعلا عيال من خبر فرزند را از من بگيرد چه جواب بگويم و از اين مطلب اگر آگاه بشود كه من پسر او را در ميان ديوار گذاشته‌ام چه خواهد كرد اين وقت هوش از سرم رفت و بىحال افتادم و از خود خبر نداشتم تا اينكه يك‌مرتبه ديدم كنيز من مرا صدا مىكند و مىگويد در خانه شما را مىطلبند من برخاستم در حالى كه خوف زيادى بر من عارض شد كنيز را گفتم برو در خانه به بين كوبنده در كيست . « 1 » كنيز در خانه رفت گفت كيست كوبنده در شنيد كسى مىگويد من فاطمه دختر رسول خدا مىباشم بمولاى خود بگو بيا پسر خود را تسليم بگير و فرزند ما را بما رد كن كنيز آمد قصه را بازگفت من بسرعت بدر خانه دويدم گفتم ايزن چه مىگويى فرمود اى شيخ عمل خيرى كردن قربة الى اللّه خدا اجر ترا ضايع نمىكند سعى ترا ما تقدير مىكنيم و عمل ترا تشكر مىنمائيم اينك فرزند خود را بگير و فرزند ما را بما رد بنما به خدا قسم نگاه كردم ديدم پسرم هيچ صدمه و اذيتى نديده پس علوى را به او سپردم و پسر مرا تسليم گرفتم و از آن‌وقت از كردهاى خود پشيمان شدم و از اعمال خود توبه كرده‌ام و از شهر فرار كردم منصور چون از فرار من مطلع شد

--> ( 1 ) فقالت الجارية من بالباب قالت انا فاطمة بنت رسول اللّه ( ص ) قولى لمولاك ادفع إلينا و لدنا و خذ ولدك فدخلت الجارية نقص الكلام على فلم املك نفسى دون ان خرجت فقلت ايتها المرأة ما شأنك فقالت ايها الشيخ صنعت معروفا للّه تعالى و ان اللّه لا يضيع اجر المحسنين سعيك قد عرفناه و معروفك قد شكرناه خذ ولدك و ادفع الينا ولدنا فاذا و اللّه ولدى لا يمسه الم و دفعت اليها الغلام و خرجت من ذلك الوقت تائبا الى اللّه ما صنعت و ان المنصور علم بهزيستى فقبض على سائر ما املك و ارجو ان اكفى بذلك .