شيخ ذبيح الله محلاتى
28
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
( يص و اين علل مذكوره در تسميه فاطمه بزهراء با همديگر منافى نيست و تمام آنها صحيح است و جمع آنها ممكن كسى كه در به دو ايجاد نور مباركش بآسمانها و زمين ها بتابد و آنچه هست در اين عالم بالا و پست از او روشن بماند و از نور موفورالسرورش قبه زهرآئيه بدان اوصاف و رفعت خلق شود بعيد نيست در اين عالم ملك انوار وجوديهاش صبح و ظهر و شام بر اهل مدينه عموما تابنده و درخشنده باشد و بر حضرت امير على نحو الخصوص آفتاب و ماه و كوكب دري نمايد و خود بديهي است آنچه را امير المؤمنين عليه السّلام به نظر ولايت و محبت مشاهده مىفرمود و جناب فاطمه را بديده ظاهر و باطن مىديد غير از ديده ديگران بوده است و به جلوههاى آن مخدره در اوقات خاصه براى آن بزرگوار به نحوى اختصاص داشت و بر اهل مدينه بنحو ديگر بعبارة اخرى حضرت امير آفتاب و ماه و ستاره را بحقايقها مشاهده مىفرمود و ديگران ضوء و شعاع آفتاب و غيره را و شايد جمعى از آن انوار بىبهره بودند و استعداد لقاى انوار فاطميه را نداشتهاند و لهم اعين لا يبصرون بها و انهم عن لقاء ربهم لمحجوبون و وجه اينكه انوار باهره آن مخدره عصمت بالوان مختلفه درخشنده بود و برنگ بياض و صفره و حمره جلوه مىنمود شايد اشاره بر اختلاف حالات آن طاهره مطهره بوده كه در حال رجاء و اميدوارى و نائل شدن بفيوضات رحمات حضرت بارى برنگ بياض جلوه مىنمود و در حال خوف و وحشت برنگ صفره فروزنده بود چون از اداى تكليف بارى فراغت حاصل مىنمود حال نشاط و انبساط و سرور كه از قبولى اعمال و توفيق بعبادات حاصل مىشد و آن لازمه سرخى چهره و رخسار است . يا آنكه بمصداق حديثى كه وارد شده است انگشتر عقيق سفيد از نور روى رسول خدا است و انگشتر عقيق سرخ از نور روى امير المؤمنين است و انگشتر عقيق زرد از نور روى فاطمه زهرا است و اين سه قسم از نور به اين سه رنگ حكايت از نور نبوت و ولايت مىكند و نور نبوت عين رحمت بوده كه علامت آن بياض است و نور ولايت كه مظهر غضب بود اثر آن سرخى است و نور زرد حقيقت عصمت است كه واسطه بين رحمت و غضب است و مشعر بر برزخيت و جامعيت است و آن مخدره صلاة وسطى و واقفه بين