شيخ ذبيح الله محلاتى

261

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

لبئس ما خلفك ابو بكر و عمر ) ندا درداد كه اى رسول خدا بد مخلف بودند از پس تو ابو بكر و عمر از خداى درگذشته‌اند و از دين بگشته‌اند اين وقت آتش خشم على زبانه زدن گرفت برجست و گريبان عمر را بگرفت و او را سخت بر زمين بكوفت و بينى و گردن او را درهم فشرد چنان كه گفتى خواست روزگارش را در اين جهان خاتمه دهد ( فقال و الذي كرم محمدا بالنبوة يا ابن ضحاك لو لا كتاب من اللّه سبق و عهد عهد الى رسول اللّه لعلمت انك لا تدخل بيتي ) اگر قضا و قدر خداى از در حكمتى كه خود داند نرفته بود و عهد رسول خداى بر ذمت من فرود نيامد بود مىدانستى كه بسراى من درآمدن نتوانستى چون عمر خويشتن را مانند صيدي نگريست كه در زير چنگ هژبرى خشمناك اسير است بجماعتى كه در بيرون سراى بودند استعانت برد قنفذ به‌سوى ابو بكر شتاب گرفت و صورت حال را بازگفت ابو بكر در انديشه رفت كه مبادا على با تيغ كشيده از سراى ببيرون تازد و جماعتى با او پيوسته گردند و فتنه حديث كنند قنفذ را فرمان داد كه عجلت كن و نگران باش اگر على خواهد از خانه بيرون شود بر وى اقتحام كنيد و او را مأخوذ داريد و اگر اين نتوانيد و از دفع او عاجز مانيد آن سراى را آتش درزنيد و پاك بسوزانيد قنفذ بازشتافت و مردم را از حكم ابو بكر بياگاهانيد سپس مردمان همدست و همداستان به خانه على دررفته‌اند و نخستين شمشير على را بربودند و بر آن حضرت غلبه جسته‌اند و ريسمانى در گردنش افكندند و كشان‌كشان طريق مسجد پيش داشته‌اند فاطمه بر باب سراى بايستاد و مردم را همى از قصد خويش دفع مىداد قنفذ پيش تاخت و با تازيانه‌اش چنان بزد كه مانند دملج علامتى بر بازوى مباركش پديد آمد و بعد از وفات آن حضرت هنوز آن علامت بجاى بود و آن حضرت همچنان دست از على بازنمىداشت قنفذ به حكم عمر در را بر شكم فاطمه عليه السّلام چنان فشار داد كه استخوانهاى پهلويش درهم شكست و آن جنين كه در شكم داشت و پيغمبر او را محسن نام نهاده بود سقط شد و بروايتى عمر بن الخطاب باتفاق مغيرة بن شعبة در بر شكم فاطمه فشردند و فرزندش را شهيد كردند اين وقت توانائى از فاطمه برفت و دست از على عليه السّلام بازداشت بالجمله على را