شيخ ذبيح الله محلاتى
260
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
خدمت كه را شايسته مىدانى گفت اينك قنفذ حاضر است و او مردي با غلظت طبع و شر است خوي بود و نسب از طلقاى بنى عدى ابن كعب داشت . چگونه على را از خانه بسوى مسجد بردند ( نا ) چون ابو بكر از كلمات عمر بن الخطاب تصميم عزم داد كه على عليه السّلام را در طلب بيعت حاضر كند قنفذ را با جماعتى فرمان كرد كه به خانه على رود و او را طلب كند قنفذ برفت و على عليه السّلام او را بار نداد و قنفذ بازشد و خبر بازداد عمر گفت اى قنفذ اجازت على را چه كنى بىرخصت بدرون سراى شو و على را با خود بياور قنفذ برفت و اين بار نيز بار نيافت و بازشتافت و از بيرون سراى ابو بكر را آگهى داد كه فاطمه مىگويد هرگز رخصت نخواهم كرد كه شما به خانه من درآئيد عمر در خشم شد و قال : ما لنا و للنساء گفت ما را با زنان و زنان را با ما چهكار است و در زمان فرمان كرد كه گروهى با او انجمن شدند و همداستان بر در سراى فاطمه آمدند عمر بن الخطاب بانگ درداد كه يا على بيرون شو و با خليفهء رسول خدا بيعت كن و گرنه آتش بدين سراى در زنم و بسوزانم فاطمه برخاست ( فقالت يا عمر : ما لنا و لك . فقال : افتحى الباب و الا احرقنا عليكم بيتكم . فقالت يا عمر : اما تتقى اللّه تدخل في بيتي ) فاطمه فرمود اى عمر تو را با ما اين مخاصمت و مجازات چيست در پاسخ گفت در سراى بگشاى و اگر اين خانه را بر شما آتش درمىزنم و پاك مىسوزانم فاطمه گفت اى عمر از خداى نمىترسى و بىاجازت من به خانه من درمىآئى عمر دانست كس بروي او در نخواهد گشود در غضب شد و فرمان كرد تا نار و حطب حاضر كردند و آتش بر سراى افروختند چون لختى بسوخت با پاى بزد و بيفكند و به خانه دررفت فاطمه از پيش روى او درآمد ( فصاحت يا ابتاه يا رسول اللّه ) ( در مجمع البحرين در لغة لبب قال و منه حديث فاطمة فاخذت بتلابيب عمر فجذبته اليها ) فاطمه زهرا گريبان عمر را گرفت و او را دفع داد پسر خطاب شمشير خود را با غلاف برآورد و بر پهلوى فاطمه بزد ديگرباره آن مظلومه پدر را باستغاثت نام برد عمر بن الخطاب اين كرت تازيانه برآورد و ذراع فاطمه را بيازرد فنادت يا رسول اللّه