شيخ ذبيح الله محلاتى
245
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بىهوش شدن فاطمه از اذان بلال و ديدن پيراهن پدر ( ص ) صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مىكند كه بلال بعد از رسول خدا ترك اذان نمود روزى فاطمهء زهرا سلام الله عليها فرمود دوست دارم صداى اذان بلال را بشنوم اين خبر را به بلال گفتند فرمود من بعد از رسول خدا براى احدى اذان نخواهم گفت ولى چون فاطمهء زهرا فرمان كرده است البتّه بسمع جان اصغا مىنمايم بلال بر بلندى برآمد و گفت الله اكبر مردم مدينه به هاىهاى بگريستند فاطمه خويشتندارى نتوانست سيلاب اشك او متراكم گرديد و ناله و عويل او بالا گرفت چون بلال گفت اشهد ان محمدا رسول اللّه فاطمه صيحهاى بزد و برو درافتاد و مدهوش گرديد جماعتي بسوى بلال شتاب گرفتند كه اى بلال خاموش باش كه اينك فاطمه جان به حق تسليم كرد لاجرم بلال خاموش شد چون فاطمه به هوش آمد فرمود چرا بلال اذان خويش را به پايان نمىبرد بلال عرض كرد اى سيدهء من من بر تو مىترسم بيم دارم كه چون بنك مرا بشنوى بجهان ديگر تحويل نمائى مرا از اين خدمت معفو دار فاطمه دست از او بازداشت . و ديگر در بعضى كتب مناقب مذكور است كه مسندا از امير المؤمنين عليه السّلام روايت مىكند ( قال غسلت النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فى قميصه فكانت فاطمة تقول ارنى القميص فاذا شمته غشي عليها فلما رايت ذلك غيبته ) مىفرمايد من رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در پيراهن او غسل دادم فاطمه گفت آن پيراهن را مىخواهم ديده باشم چون پيراهن را بگرفت و ببوئيد صيحهاى زد و بىهوش به روى زمين افتاد لاجرم أن پيراهن را مخفى داشتم . و ديگر ابن عباس گويد كه فاطمه زهرا بعد از رسول خدا عصابهء مصيبت بر سر بسته بود ( ما زالت بعد وفات ابيها معصّبة الرأس ناحلة الجسم منهدة الركن باكية العين محترقة القلب يغشى عليها ساعة بعد ساعة و تقول لولديها اين جدكما الذى كان يكرمكما اين جدكما الذي كان اشفق الناس عليكما اين جدكما الذي كان لم يدع ان تمشيا على الارض و يحملكما على عاتقه فو الله لا ارى ان يفتح هذا الباب ابدا ثم