شيخ ذبيح الله محلاتى

244

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

اثر طبع حضرت حجة الاسلام الشيخ محمد حسين اصفهاني ره دل افسرده‌ام از زندگى آمد بيزار * مىرسد بس‌كه به گوش دل من نالهء زار نالهء وا ابتا مىرسد از سوخته‌اى * كز دل مادر گيتى ببرد صبر قرار صد چه قمري كند از نالهء او نوحه‌گرى * مىچكد خون دل از ديده و منقار هزار شررى زهرهء زهرا زده بر خرمن ماه * كه نه ثابت بفلك ماند نه ديگر سيار جورها ديد پس از دور پدر در دوران * نه مساعد ز مهاجر نه معين از انصار بت‌پرستى بدر كعبهء مقصود و اميد * آتشى زد كه برافروخته تا روزشمار شرر آتش أن صورت محوش عجب است * نور حق كرده تجلى مگر از شعلهء نار طور سيناى تجلى متزلزل گرديد * چون بدان سينهء بىكينه فروشد مسمار نه ز سيلى شده نيلي رخ صديقه و بس * شده از سيل سيه‌روى جهان تيره‌وتار بشنو از بازو پهلو چه كشيد أن بانو * من نگويم چه شد اينك در اينك ديوار دل سنگ آب شد از صدمه پهلو كه فتاد * گوهرى از صدف بحر نبوت بكنار بس‌كه خستند و شكستند ز ناموس إله * بازوى كفر قوى پهلوى دين گشت نزار محتجب شد بحجاب ازلي وقت هجوم * گر شنيدى كه نبودش بسر روى خمار قرهء باصرهء شمس حقيقت آرى * چون كند جلوه در او خيره بماند ابصار بند در گردن مرد افكن عالم افكند * بت‌پرستى كه همىداشت به گردن زنار منكر حق شد بيعت ز حقيقت طلبيد * آنكه ز اول بخداوندى او كرد اقرار رفت از كف فدك و نالهء بانو بفلك * نه كه حرفش شرفى داشت نه قدرش مقدار نيّر برج حيا شد چه هلالى ز هزال * يا چه آهى كه برآيد ز درون بيمار . . . روز او چون شب ديجور و تن او رنجور * لاله‌سان داغ چه نرگس همه‌شب را بيدار غيرتش بس‌كه جفا ديد ز امت نگذاشت * كه پس از مرك وى آيند بگردش اغيار