شيخ ذبيح الله محلاتى

238

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

را بغزوهء ذات الرمل كه او را غزوهء ذات السلاسل گويند خواست بفرستد امير المؤمنين را عصابه‌اى بود كه او را هيچ بر سر نمىبست مگر وقتى كه رسول خدا او را بجاى دشوارى بفرستند چون خواست بغزوهء ذات السلاسل برود به منزل آمد و از فاطمه آن عصابه را طلبيد فاطمهء عرض كرد يا ابن عم بكجا اراده دارى و پدرم ترا بكجا روانه فرموده آن حضرت فرمود پدرت مرا بغزوهء ذات السلاسل يعنى بوادى رمل فرمان داده است بروم آن مخدره از كثرت شفقت و مهربانى بابن عم خود او را ملال گرفت و آثار حزن و اندوه در او نمودار گرديد در خلال اين احوال رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد گرديد چون فاطمه را بدان حال مشاهده نمود فرمود اى فاطمه خوف آن داري كه شوهرت كشته شود بيم مكن به خدا قسم تا خدا نخواهد كشته نشود امير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد يا رسول اللّه آيا راضى نيستى كه شهادت يابم و دريغ مىدارى كه من به بهشت بروم حضرت فرمود يا على از براى تو موعدى است كه از آن تجاوز نخواهى كرد . و ديگر در غزوهء خندق بعد از قتل عمر و بن عبد ود امير المؤمنين عليه السّلام ذو الفقار را به امام حسن عليه السلام داد و فرمان كرد كه اين شمشير را بفاطمه بايدت داد تا از آلايش خون پاك بشويد حسن عليه السلام آن تيغ را بنزد فاطمه آورد و آن حضرت پاك بشست و بازداد لكن نقطهء از خون در روى ذو الفقار بجاى ماند چون بنزد على عليه السلام بازآورد فرمود اگر فاطمه ذو الفقار را بشسته است اين نقطهء خون چيست ( قال النبى يا على سل ذو الفقار يخبرك فهزه و قال أ ليس قد عنسلتك الطاهرة من دم الرجس النجس فانطق اللّه السيف فقال بلى و لكنك ما قتلت بى ابغض الى الملائكة من عمرو بن عبد ود فامرنى ربي فشربت هذه النقطة من دمه و هو حظى منه و لا تنتضينى يوما الا و رأيت الملائكة صلت عليك ) در اين جمله مىفرمايد رسول خدا يا على از ذو الفقار بپرس تا ترا آگهى دهد على عليه السلام ذو الفقار را جنبش داد و فرمود آيا فاطمهء ترا از پليديها پاك نشست اين نقطهء خونين چيست اين وقت خداوند ذو الفقار را گويا ساخت عرض كرد هرگز مبغوض‌تر از عمرو بن عبد ود را در نزد فرشتگان با من نگشته باشى