محمد على آزاد كشميرى
438
نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )
اعصار است در اين شهر باشد و ما از او استفاضه ننمائيم و درس اصول او را مشاهده نكنيم نهايت خلاف مروت است . پس چند نفر بدين عزم خدمت آخوند رفتيم و از او درخواست اين معنى نموديم . در جواب گفت : درس مرا شرايط چند است : اول اينكه بايد تلامذه صد نفر باشند ، پس اگر كمتر باشند درس نمىگويم ! دوم اينكه كسى ايرادى در ميان درس نكند و اگر اشتباهى دارد بعد از اتمام درس ، شبههء خود را بگويد تا جواب او را گفته باشم . سوم اينكه بايد به زبان عربى بگويم ! چهارم اينكه هيچكس نگويد كه كافى است و بس است بلكه هرجائى كه محل كفايت است من خود سكوت مىكنم . پنجم اينكه همين جمعيت اگرچه نفهمند لا اقل تا شش ماه بيايند آنوقت اگر نفهميدند نيايند ! مجملا اين شرايط را متحقق ساختم و چندى به درس او مىرفتيم . هر روز بدون تكرار مقدار يك ساعت از روز گذشته بناى درس را مىگذاشت تا دو ساعت به ظهر مانده فراغت حاصل مىشد ، بدون تكرار و به زبان عربى كه اگر همه تحرير مىشد تقريبا بهقدر هزار بيت به تحرير مىآمد . طلاب در تحرير آن عاجز آمدند و هر روز براى يك مطلب جزئى استدلالات بسيار مىكرد و فردا آن ادله را رد مىكرد و روز ديگر باز اثبات مىكرد و مىفرمود كه من در حكم استقامت دارم و تكثير ايرادات و ردود و اجوبه براى تشحيذ « 1 » اذهان طلاب است . از حكايات عجيبه آنكه آخوند مىفرمود زمانى كه من در بلدهء اردبيل در مدرسه به تحصيل اشتغال داشتم در آن شهر تاجرى بود معروف به دنائت و بخل و خساست نفس [ بود ] به حدى كه هرگز فطيرى به فقيرى از سفرهء احسانش نرسيده و غالبا در اوقات غذا مهمان كسانى مىشد كه مديون او بودند و از مال خود اكل نمىنمود به نحوى كه وقتى از اوقات از مال او بدون علم و اطلاع او طبخ كردند و او را مهمان ساختند . چون خواست كه بخورد در گلويش ماند و قدرت بر اكل نداشت . دانست كه مال خودش در ميان آن مال است كه به گلويش نمىرود . پس شبى با طلاب در باب آن مرد گفتگو داشتيم . همه اتفاق كردند كه ممكن نيست كه چيزى از او كسى از براى فقرا بگيرد . پس من گفتم فردا به نزد او خواهم رفت و چيزى براى طلاب خواهم گرفت . ايشان انكار اين معنى نمودند . آخر الامر عهد و نذر نموديم كه اگر چنين كارى را از پيش بردم طلاب ، هركسى قدرى را به من داده باشند . و آن شخص در ثروت و دولت ضرب المثل بود و هميشه مقدار ده هزار تومان در زير فرش در حجرهء كاروانسرا گذاشته بود كه اگر مالى براى فروش بياورند و ثمن آن از خانه احضار نمودن طولى داشته باشد ثمن حاضرى موجود باشد كه انعقاد مبايعه شود و جميع اصناف ، مديون او بودند .
--> ( 1 ) . تشحيذ - تيز كردن .