محمد على آزاد كشميرى

12

نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )

تصانيف لائقه است . توقيعى بر تفسير مهمل شيخ فيضى نوشته كه از حيز تعريف و توصيف بيرون است ، و طبع نظمى دارد و اشعار دلنشين مىگويد . به وسيلهء حكيم ابو الفتح به ملازمت شاهى پيوست و زمانى كه موكب منصور به لاهور رسيد و شيخ معين - قاضى لاهور - را در وقت ملازمت از ضعف پيرى و فتور قوا ، سقطه‌اى در دربار واقع شد رحم بر ضعف او آورده فرمودند كه شيخ از كار مانده بنا بر آن قاضى نور الله به آن عهده محسوب و منصوب گرديده الحق مفتيان ماجن و محتسبان بدنفس لاهور « 1 » را كه به معلم الملكوت سبق مىدهند خوش به ضبط درآورده و راه رشوت را بر ايشان بسته در پوست پسته گنجانيده چنانچه فوق آن متصور نيست و مىتوان گفت كه قائل اين بيت او را منظور داشته كه گفته : توئى آن‌كس كه نكردى به همه عمر قبول * در قضا هيچ ز كس غير شهادت ز گواه » « 2 » انتهى موضع الحاجة من التاريخ المذكور . در تذكرهء رياض الشعراء تأليف عليقلى خان واله مسطور است كه : « قاضى نور الله شوشترى از افاضل زمان و اعاظم دوران بود . طنطنهء دانشش از قاف تا قاف رسيده و صيت فضلش شرق و غرب را فروگرفته . تصانيف عاليه‌اش در عالم مشهور و شرح جلالت شانش در السنهء جمهور مذكور است . در عهد اكبر پادشاه هندوستان قاضى القضاة بود . آخر در سن هفتادسالگى در عهد جهانگير پادشاه به سبب تصنيف كتاب مجالس المؤمنين به ضرب درهء « 3 » خاردار به درجهء شهادت رسيد . در فن شاعرى كمال قدرت و مهارت داشت و تخلص وى « نورى » بود . در جواب قصيدهء سيد حسن غزنوى قصيده‌اى گفته كه اين چند بيت از آنجا است : شكر خدا كه نور الهى است رهبرم * وز نار شوق اوست فروزنده گوهرم اندر حسب خلاصهء معنى و صورتم * و اندر نسب سلالهء زهرا و حيدرم داراى دهر سبط رسولم پدر بود * بانوى شهر دختر كسرى است مادرم هان اى فلك چو اين پدرانم يكى بيار * ياسر به بندگى نه و آزاد زى برم شكر خدا كه چون حسن غزنوى نيم * يعنى نه عاق والد و نه ننگ مادرم بادم زبان بريده چو آن ناخلف اگر * مدح مخالفان على بر زبان برم داند جهان كه او به دروغش گواه ساخت * در آنكه گفت قرة عين پيمبرم ! شايسته نيست آن هم از آن ناخلف كه گفت * شايسته ميوهء دل زهرا و حيدرم

--> ( 1 ) . منتخب التواريخ چاپى : « محتسبان حيّال محتال لاهور » . ( 2 ) . منتخب التواريخ ، ج 3 ، به تصحيح مولوى احمد على صاحب ، با مقدمه و اضافات دكتر توفيق . ه سبحانى ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى ، 1379 ، ص 93 . ( 3 ) . دره - تازيانه .