محمد على آزاد كشميرى
13
نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )
فرزند را كه طبع پدر در نهاد نيست * پاكى ذيل مادر او نيست باورم انتهى ما اردنا ايراده . راقم الحروف را بسيارى از اشعار آبدار آن سلالة الاخيار به نظر رسيده . اگرچه شعر و شاعرى ادون مراتب عاليهء او است اما ذوق طبع خدام جناب قاضى بر آن داشته معلوم مىشود كه اكثر احيان تنشيطا و تفريحا للطبع الاقدس ميل به آن مىفرمود . فقير در اينجا خوفا للاطالة و بهسبب اينكه خارج از مبحث اين كتاب است ترك نموده . ولادت باسعادتش در سنهء نهصد و پنجاه و شش هجرى واقع شده و شهادتش از كلمهء « سيد نور الله شهيد شد » كه سنهء يكهزار و نوزده هجرى مىشود برمىآيد . بر اين تقدير مدت عمر شريفش شصت و چهار سال مىشود . مخفى نماند كه آنچه قاضى سيد نور الله شوشترى در مجالس المؤمنين و غيره اظهار مدح و حسن ظن خود نسبت به جمعى از صوفيه نموده مثل حسين بن منصور حلاج كه توقيع حضرت صاحب الزمان مشتمل بر لعن او در كتب معتبرهء اماميه منقول است ، و مثل سفيان ثورى و بايزيد بسطامى و محيى الدّين عربى و ديگر صوفيه از متقدمين و متأخرين كه بدمذهبى ايشان در ميان علماى اماميه ثابت است مستلزم تصوف جناب سيد نور الله نيست زيراكه مدح شخصى منحصر در اختيار مسلك او نمىباشد بلكه مدح جمعى از علماى كبار اماميه مثل شيخ ابن بابويه و شيخ مفيد و امثال ايشان كه فرقهء متصوفه را لعن و طعن كردهاند در تصانيف سيد مذكور مشعر بر برائت او از طريقهء مبتدعهء صوفيه است . و ايضا از تصانيف او كتاب احقاق الحق كه مشتمل بر ساير مباحث معرفت ذات و صفات الهى و نبوت و امامت است . هرگز اعتقاد او مطابق اقوال اهل تصوف و مخالف اصول اماميه مثل قول به وحدت وجود و غيرذلك نيست بلكه به دلايل وافيه و براهين شافيه ، اثبات عقايد اماميه نموده و آن منافات به تصوف دارد . مؤيد اين معنى آن است كه بعض اعاظم بر ظهر نسخهء مجالس المؤمنين بعد از نقل عبارت تذكرهء عليقلى خان كه گذشت افاده نموده كه : « الحق كه مساعى جميلهء جناب سيد نور الله در اعلاى مذهب حق اماميه زياده از آن است كه احتياج به بيان داشته باشد بل هو اظهر من الشمس و ابهر من الامس و بر صاحبان علم و كياست و فهم و فراست ، علو مراتب تصانيفش به وجه من الوجوه مخفى و محتجب نيست » . نيز مخفى نماند كه تصوف جناب سيد مرحوم به نهجى از مطاوى كلام و تضاعيف مرام استفاد نمىشود . آرى حسن ظنى به بعضى از متصوفه يافته مىشود . و اين هذا من ذلك لان مدح بعض الاشخاص لا ينحصر فى اختيار مسلكه . چه اغراض و غايات به حسب اختلاف ازمنه و اوقات متفاوت مىباشد و مدح كردن جناب سيد مذكور ، لاعنين متصوفه را اول دليل بر مدعاى ما است . على ان علو