محمد على آزاد كشميرى

379

نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )

از آن جمله خرى نامشخص از چراگاه جهل و حماقت كه كريمهء مثلهم كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً « 1 » همانا وصف حال او است كتب احاديث اثنىعشريه مانند آئينه‌اى كه به دست زنگى افتد در دست او افتاده چون سرمايه‌اى از علم و تحصيل و بر مزاياى اين طريقهء عليه كما ينبغى وقوف نداشت و بهره‌اى از تفرقه در ميان اقسام حديث و نصيبى از انتقاد اخبار ، او را حاصل نبود از تحذير اياكم و الصحفيون نينديشيده بىآنكه در فهم مؤداى آن رجوع به استاد كامل كند با دلى مملو از شكوك و اوهام ، و دماغى مخبط به مواد ماليخوليا و سرسام ، و بصرى از ادراك حقايق ، عور ، و بصيرتى از دريافت دقايق ، بس دور ، در آن كتب كه خزاين اسرار علم و حكمت و ذخاير انوار فقه و معرف‌اند به نظر عليل و بصر كليل « 2 » نظر كرده از دريافت دقايق معانى آن درمانده ، به دست شكسته و بنان از كار رفته بر بعضى ، اعتراضات بارد « 3 » و ايرادات غير وارد نمود و برخى را مؤيد مذهب خود تصور كرده و بر اكثر روايات ، زبان تشنيع دراز نموده به دندان و ناب « 4 » ، قدح و جرح كرده عقوريت و كليبيت خود را به معرض اظهار آورده اولا از در دوستى درآمده مانند ابليس پرتلبيس براى فريب جهال ، خود و اقران خود را از طبقهء اعلاى شيعهء امير المؤمنين - عليه السلام - وانموده تا عوام به خلاف‌نمائى و چرب‌زبانى او اصغاى آن اباطيل كرده به دام او آيند . ثانيا به جهت تلبيس و تدليس و تغليط كم‌مايگان ، مانند واعظان ، ابواب خطابت گشوده مخيلات شعرى و محتويات وهمى خود را به لباس برهان ، جلوه‌گر ساخته در مجادله و مغالطه قصب السبق از امثال و اقران خود ربوده به زعم خود ، داد كمال فضل و دانشمندى داده و آن خرافات و هذيانات را كه ثانى كلمات ابن هبنقه است تحقيق و تدقيق نام نهاده بيداد بر كاغذ و مداد كرده روى اوراق را مانند چهرهء ظلمانى نفاق به سوداى كفر اندوده ، و در حقيقت خود را ضحكهء صبيان و سخرهء كودكان هجاخوان نموده ، و لنعم ما قيل ، ابيات : صد طعنه مىزنى به همان شهپران عشق * بوم تو در هواى بلندآشيانى است با بخردان جفاى فلك رسم كهنه است * بر ما ترفعت ستم آسمانى است بانگ كلاب با مه تابنده تازه نيست * خفاش را ستيزه به خور پاسبانى است نبود حماقت تو شگفتى كه از ازل * روح خمار با جسدت يار جانى است حيرانم از غرابت ذات شريف تو * اين جوهر لطيف نه بحرى نه كانى است رنگين افاده‌ها و خرافات مضحكت * طامات بن هبنقه را شكل ثانى است اى بىقرينه جفت تو باشد مگر حمار * منكر مشو دلالت اين اقترانى است

--> ( 1 ) . سورهء جمعه ، آيهء 5 . ( 2 ) . كليل - كند ، سست . ( 3 ) . بارد - ضعيف . ( 4 ) . ناب - دندان نيش .