محمد على آزاد كشميرى

380

نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )

چون به وساطت عمدهء اعاظم حكماى دهر و افاخم فضلاى عصر ، استاد الكل فى الكل ، لا زال مؤيدا بالتأييدات الربانية بر آن نسخهء مشحون به زخارف هذيانات و مملو از اباطيل و خرافات مطلع گشتم و به سراپاى آن ثمرهء ماليخولياوا رسيدم ، به سر عزيز حكمت و جان نازنين معرفت سوگند وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ « 1 » آن‌همه تسويلات او را پوچ مطلق ديدم و آن‌همه نفس درازى و هرزه‌درائى او را نقش باطل و تطويل لا طائل ، و مغالطات او را ضعيف‌تر از شبهات ملاحدهء الموت و واهىتر از نسج عنكبوت يافتم ، و كلام او را كه مبنى بر غلطفهمى و خلط و تخليط و مغالطه و تغليط است درخور اين نديدم كه كسى به نقل و استكتاب آن توجه نمايد يا درصدد جواب آن درآيد ، چه اكثر آن شكوك مشترك المورد و روات و روايات و فتاواى فريقين است و بسيارى كه مورد آن مذاهب زيديه و اسماعيليه و غلات و نظائر آنها است بطلان آن فرق و مذاهب مبتدعه در پيش فرقهء حقهء اثنىعشريه ، مغنى از التزام تعرض جواب آن است و اكثرى از مفتريات ، ناصب و اقران او است ، و ساحت ذمت اهل حق از لوث آن اباطيل منزه است و برخى را علماى عالىمقدار به گزلك « 2 » تدبير از صفحهء اذهان حك نموده و بهرى به اندك توجه و تأمل به فكر منحل مىگردد . ليكن چون بعضى از اعزّهء افاخم و فضلاى رفيع القدر و الامكان و اجلهء اعاظم علماى رفيع الشأن كه به مزيد عزّت و اعتبار ، اشتهار دارد و صيت فضل و كمالش از كران تا كران رسيده و در حقيقت شريك غالب اين تأليف و ترصيف او است ، اين نسخه را كه به زعم فاسدش در جزالت « 3 » مبانى و رشاقت « 4 » معانى و متانت ادله و وثاقت براهين ، كتابى مثل آن در باب خود تأليف نشده با آنكه در ركاكت « 5 » الفاظ و رطانت « 6 » مضامين و سخافت حجج و دلايل ، ضرب المثل است ، از غايت نافهمى ، رقيهء « 7 » جان و تميمهء « 8 » ايمان نموده و ما فى الكتاب را شبهات معضل و عقده‌هاى لاينحل مىپندارد و به زبان‌دهى سر بزرگى دنيا ( ؟ ) كه به‌سبب رجوع اجامره و اوباش او را حاصل است به جهت فريب و تلبيس شتى « 9 » جهال فرومايه و تكثير سواد آنها سود اللّه وجوههم در مجالس و محافل خود بر زبان مىآورد كه دين اماميه مذهبى است مرجوع و ضعيف و مشربى است محجوج « 10 » و سخيف ، و به‌سبب تأليف اين كتاب ، وهن و تزلزل بسيار در اعتقاد

--> ( 1 ) . سورهء واقعه ، آيهء 76 . ( 2 ) . گزلك - كارد كوچك ، قلم‌تراش . ( 3 ) . جزالت - محكمى و استوارى . ( 4 ) . رشاقت - خوش‌قدوبلائى . ( 5 ) . ركاكت - سستى و ضعيفى . ( 6 ) . رطانت - در لغت‌نامهء دهخدا به معنى بجز عربى سخن گفتن آمده كه اينجا كاربرد ندارد . ( 7 ) . رقيه - افسون . ( 8 ) . تميمه - تعويذ و مهره براى دفع چشم زخم . ( 9 ) . شتى - مجازا به معنى چند . ( 10 ) . محجوج - مقصود .