محمد على آزاد كشميرى

275

نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )

جواب هفتاد مسئله - و جبليهء ثانيه - مشتمل بر جواب سى مسئله از مسائل دقيقهء مشكلهء مختلف فيه از فنون متفرقه كه سيد فاضل عالىجناب مير سيد على نهاوندى كه از غايت اشتهار ، بىنياز از توصيف است در آنها استشكال و از حل آنها سؤال نموده است - و رسائل علويه در جواب مسايل شيخ اجل علامه ، شيخ على مشهور حويزاوى ، و رسالهء احمديه در جواب مسائل مولى احمد بن مولى مطلب - والى عربستان - كالشمس فى وسط النهار بر ارباب اولى الابصار ظاهر و باهر است . بالجمله سيد والامقام در علوم معقول و منقول ، وسيع الباع « 1 » و به جامعيت ، فريد اصقاع « 2 » بود . شكفته‌طبعى و نيكوئى تقريرش ، رشك خندهء نوبهار روضهء رضوان و بغايت دلپذير ، و در شعر فارسى و لغز و معما بىنظير بود . الحق حد فصاحت تقرير و شيرينى گفتار و سلاست و عذوبت كلامش به ذروهء عليا و درجهء قصوى رسيده ، و خامهء حقايق تصويرش ، خط بطلان بر صفحهء مقال اكثر بلغا كشيده . علامهء روزگار و نادرهء ادوار و برگزيدهء حضرت كردگار بود . بارگاه علم و دانش او از آن عالىتر است كه شاه‌باز خيال ، به اولين پايهء او پرواز نمايد و كميت قلم رهنورد در سير آن وادى و طى اين بوادى از آن سرگشته‌تر است كه مرحله پيمايد . و بر خردپژوهان روشن است كه مهر جهانتاب ، فارغ از مدح و ثنا ، و صبح تجلى ، بىنياز از وصف و ثنا است . به دقت طبع و جودت ذهن و قوت حافظه آيتى بود . آزادگى و استغنائى داشت كه دنيا را در نظر همتش قدر كف خاكى نبود و به هرچه رزاق حقيقى مرزوق نموده بود ، به بذل و ايثار و انفاق آن مقرون به كمال فروتنى و حسن اخلاق با اقارب و عشاير و ارباب استحقاق ، طريق مؤاخات و مواسات مىپيمود . ذوقى وافى و مشربى صافى [ داشت ] و بغايت درويش مسلك بود . با آن علو مرتبه و جلالت‌شان كه حكام و اعاظم جليل القدر ، نهايت آداب را مرعى مىداشتند و با آنها سلوك بزرگانه به عمل مىآمد ، با ادنى كسى از طلبه و اهل تحصيل و درويشان ، حتى با فقراى دريوزه‌گر و فرومايگان طلبه مصاحبانه سلوك كردى . مباهات به علم و فضل - چنان‌كه رسم علما است - نداشتى و از جدل بغايت محترز و اين شيوه را مكروه داشتى . روز سوم بعد از فوت والد بزرگوارش به التماس مردم از خواص و عوام كه بر در مدرسه و دولت‌سرا ازدحام آورده بودند و استدعاى امامت جمعه و جماعت را داشتند ، به خواندن خطبه و اداى نماز جمعه به امامت اقدام ، و به جهت گزاردن نماز عصر ، دست كهين برادر ، سيد مرتضى را - كه ذكر احوال او خواهد آمد - گرفته و به محراب امامت برد و خود با مردم به او اقتدا نمود و فرمود كه قابليت سيد مرتضى از براى امامت جمعه و جماعت بيشتر از من است و خود اكثر اوقات ، خمس را در مسجد به كنجى منفردا نماز مىگزارد . در صحراى شوراى مغان كه فضلاى نام‌آور و حكام و عمال و كدخدايان و ريش‌سفيدان هر ديار از

--> ( 1 ) . وسيع الباع - بسيار بااطلاع . ( 2 ) - اصقاع - ناحيه‌ها .