محمد على آزاد كشميرى
196
نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )
بر اين خدمت قيام داشت . پس از آن حكومت ماهور و غيره از توابع صوبهء برار تفويض يافت . در آخر از حكومت ماهور استعفا نمود و التماس ديوانى برهانپور كرد و درجهء پذيرائى يافت . در برهانپور رفته به ديوانى پرداخت . بعد مرور زمانى از خلد مكان رخصت حرمين شريفين گرفت و با اهلوعيال به اماكن فيض مواطن رفت و از آنجا به زيارت عتبات عاليات شتافت و به مشهد مقدس رسيد و به صفاهان آمد و سلطان حسين صفوى را ملازمت نمود . التفاتى كه مطمح نظر بود نيافت ، ناگزير رخت به وطن اصلى يعنى شيراز كشيد و در مدرسهء منصوريه پاى اقامت فشرد و عمر به افادهء طلبه به پايان رسانيد » . شيخ على حزين در تذكرهء خود آورده : « السيد الكبير و الفاضل النحرير ، صدر الدّين السيد على خان بن سيد نظام الدّين احمد الحسينى خلف سلسلهء عليه غوث الحكماء امير غياث الدّين منصور شيرازى - قدس اللّه روحه العزيز - است كه ملقب شده به « استاد البشر » و هو من الشمس اظهر . و احوال افاضل اعلام اين سلسلهء عليه چون صدر الحكماء امير صدر الدّين محمد دشتكى شيرازى و سيد مبارك شاه و مير اصيل الدّين و مير جمال الدّين محدّث و غيرهم بر ارباب بصائر مستور نيست . موطن اصلى ايشان مدينهء طيبه بوده و از آنجا به دار العلم شيراز آمده مسكن اختيار نمود و صاحب ضياع و عقار گرديده به احتشام و اعزاز روزگارى دراز بسر بردهاند تا آنكه سيد نظام الدّين احمد باز ساكن حجاز گرديده ، ولادت باسعادت سيد على خان و نشو و نماى ايشان در آن مكان بابركت و اعزاز اتفاق افتاده ، در خدمت والد مبرور خود به حيدرآباد دكن ارتحال نمود ، و چندى در آن مقام به اجلال و اكرام گذرانيده الحاق لفظ « خان » به اسم سامى ايشان بعد از وصلت با ملوك قطبيهء دكن و منصب صدارت و امارت بوده است . بعد از چندى با همهء تجمل و احترام ، كراهت تمام از مكث در آن مقام به خاطر سيد على خان مرحوم راهيافته شوق عود به حرمين اطيبين غالب شد چنانكه اين حالت از بسيارى اشعار آن سيد بزرگوار آشكار است . قطع علايق از آن ديار نموده به مكهء مكرمه انتقال فرمود و در ظرف اعوام قليل هر سالى دست بذل و ايثار از اموال بسيار عارى گشته به عزيمت زيارت عتبهء عليهء غرويه و مشاهد مقدسهء عراق و اشتياق به وثاق مألوفهء اجداد با كاروان حاج ايران به نجف اشرف آمده شرف ادراك آن سعادات يافت . پس ارخاى « 1 » عنان به صوت دارالسلطنهء اصفهان فرموده اشراف و اعيان و اكابر و سلطان ، مقدم او را به اكرام و اعزاز تلقى نمودند . راقم حروف در آن بلدهء فاخره با آن سلالهء عترت طاهره صحبتهاى مستوفى داشته عهد محبت و وفاق در ميان استحكام تمام يافته بود . آخر به شيراز رفته بعد از فرصتى اندك ، داعى حق را لبيك اجابت نموده در جوار مرقد اجداد خود امير صدر الدّين محمد و امير غياث الدّين منصور مبرور - روح اللّه ارواحهم - آرامگاه يافت و فقير در مرثيهء آن اوحد زمان ، قطعهاى عربى كه متضمن تاريخ بود انشاد نمود كه از ضعف و اندراس حواس به خاطر نمانده و
--> ( 1 ) . ارخاى عنان - ارخاى فرس - از چيزى بىتأمل گذشتن ( لغتنامهء دهخدا ) .