رضا قليخان هدايت

1528

مجمع الفصحاء ( فارسي )

از آهن و مغناطيس اى دل چه عجب دارى * اندر دل مجذوبين رو قوت جاذب بين اسرار عجايب بين اندر دل مجذوبان * اندر دل مجذوبان اسرار عجايب بين امارهء مجذوبان صد بيم و خطر دارد * مردانه قدم درنه اطراف و جوانب بين در روز وغا اى جان اندر حشر ديوان * تكبير چو حيدر گو تفريق كتايب بين از تفرقه كى جستن در جمع نپيوستن * از زندقه وارستن در حفظ مراتب بين از من سخنى بنيوش در حفظ مراتب كوش * اما همه جا حق را هم حاضر و غايب بين يك مرد مراقب بين خود نيز مراقب باشو * اين گرد ز رخ بفشان آنگه رخ راكب بين در پردگى و پرده چندين چه فروماندى * سر جانب بالا كن خورشيد و سحايب بين * * * اى صورت روحانى در آينهء جانم * هم آينه هم جانى بر روى تو حيرانم و له زيراكه درين خانه غير از تو نه كس پنهان * زيراكه درين پيكر غير از تو نه كس مضمر اين حقهء يكتا را زوتر بشكن يارا * بنگر چه عجب گوهر دارد به ميان اندر از پردهء عقل اى جان بيرون چو روى دانى * اين جان چه بود جانان اين دل چه بود دلبر خونى كه به رگ دارم غير از تو نپندارم * هركس نكند باورها اين رگ و اين نشتر خاريست بپاى دل از دست خسان ور نه * در دست تو مىدادم آن يك رگ نازك‌تر خون دارى و رگ دارى باللّه تو چه بىعارى * رو مطلع ديگر گوى اى خون و رگت بر سر بردار نقاب از رخ درده قدح ديگر * يكباره خلاصم كن از جنت و از كوثر جنت چه بود بويى كوثر چه بود جويى * بو را بمشو قانع مردانه ز جو بگذر جو بينى و جو بينى اشكسته سبو بينى * اشكسته سبوهايى ناكرده لب از جو تر از جوى و سبو بگذر جا بر لب دريا كن * از جوى و سبو هرگز ناورده كسى گوهر درياى الهى بين آن كشتى شاهى بين * دريا كه بود احمد كشتى كه بود حيدر كشتى تو شنيدستى راهش به دل دريا * رو غوطه به دريا كن اين كشتى را بنگر