رضا قليخان هدايت
1529
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گر خود به دل كشتى رفتى به خدا گشتى * هر دريا را كشتى هر كشتى را لنگر اين وادى بىپايان صد خار ترا در پا * وين منزل بىخوابان صد خواب ترا در سر دامن به جهان در زن رو دامن صاحب گير * صاحب كه بود رهرو صاحب كه بود رهبر رهبر كه بود عنقا جا كرده به قاف اندر * از كون و مكان برتر اين عنقا را شهپر اى مرغ گلآلوده پژمرده و فرسوده * اين پر گلين بگذار با شهپر او مىپر اين شهپر و اين عنقا در مغلطه مىگويم * رهبر كه بود حيدر آن حيدر اژدر در حيدر چو كمر بندد مر رهرو را گو باش * دشمن همه جا مرحب مكمن همه جا خيبر حيدر چو بود كشتى عالم همه توفان شو * كاين نوح به توفان بر بربسته دو صد قنطر حيدر چو كند نصرت نصرت چه غم از دشمن * با دوستى حيدر دشمن كه بود ديگر من غزلياته نور الله مضجعه به خاك گلشن از زلفت نگر افشانده شد دلها * كه شكل دل همىرويد به گلشن غنچه از گلها * * * بيا ساقى به يك پيمانه مى ديوانه كن ما را * چنان ديوانه كن كاسوده از پيمانه كن ما را چو زاهد مىپرستان را به طعن و لعن بشمارى * به حرمت در شمار سبحهء صددانه كن ما را هزاران زخم دارد دل همه كارى همه قاتل * دلست اين هرچه باشد باز مرهم كن دل ما را شب تاريك و ره باريك بود و مرد نابينا * اگر بيژن به چاه افتاده رستم كن دل ما را * * * هر گمشده را نام و نشانيست به عالم * از گمشده ما نه نشانست و نه نامست * * * در دل شوريده باز شور نشور است * نالهء دل نيست اينكه نفخهء صورست در تك صندوق سينه اين دل مسكين * مىتپد و مىجهد كه زندهبهگور است بر در ميخانه هيچ پا نگذارد * در سر زاهد ندانم اين چه غرور است * * * به خلوت قمرم شب دلى ز بيم سحر * ستاره بارد و چشمم بهسوى پروين است