رضا قليخان هدايت
1527
مجمع الفصحاء ( فارسي )
با خصم قوى پيكر رفته به مصاف اندر * نه پنجهء زورآور نه تيغ و سپر دارى شمشير ولا دركش اسپر ز بلا بركش * عالم همه دشمن شو بر جمله ظفر دارى جانى كه بشر دارد از غيب خبر دارد * بشرا لك يا بشرى گر جان بشر دارى هان اى پسر آدم نسل و لقد كرم * كو علم گر از علم ميراث پدر دارى بستى نظر ما را در جلوه شدى يارا * اين پردهء عميا را يا ليت كه بردارى اين كلبهء درويشى بىنور و صفا تا چند * اين ابر سيه تا كى بر روى قمر دارى اى دل گله كمتر گير آيين قلندرگير * خود را تو سمندر گير گر شوق شرر دارى رو دفع نوايب كن رو بر در صاحب كن * تحصيل مصاحب كن گر عزم سفر دارى اى صاحب ديوانم اى ترجمهء جانم * اى مرغ سليمانم برگو چه خبر دارى اى صاحب جانپرور جانى تو به جان اندر * ديوان تو اين دفتر يا تنگ شكر دارى نظم من و نظم تو يكرشته نمىشايد * من جمله خزف دارم تو جمله گهر دارى تحسين تو نظمم را دانى به چه مىماند * طفلى كه خزف دارد گوييش كه زر دارى اى كهنه گدا نصرت شاهى به چهرو خواهى * نى لشكر و نى كشور نه تاج و كمر دارى * * * در صحبت اين صاحب اسرار نهان بنگر * در آب و گل جسمش نور دلوجان بنگر و له ايضا در پردهء آب و گل اشكال عجايب بين * ور پردهنشين خواهى رو حضرت صاحب بين از نور رخ صاحب استاره به دل بنشان * آن رجم شياطين را اين كوكب ثاقب بين دل مشرق و تن مغرب خورشيد رخ صاحب * در مشرق و در مغرب هم شارق و غارب بين تا چشمه نشد صافى خورشيد نشد پيدا * خورشيد درين چشمه هم حاضر و غايب بين از روى و جمال او را هم طالع و نازل دان * وزروى جلال او را هم راجع و آيب بين اطوار الهى را در مشت گلى بنگر * انوار مشارق را طالع ز مغارب بين منظومه همىجويى در ديدهء ناظر جوى * مطلوب همىخواهى در سينهء طالب بين