رضا قليخان هدايت
1526
مجمع الفصحاء ( فارسي )
1018 نصرت اردبيلى نام شريف آن جناب ميرزا نصر الله و اصلش از انجاب و اطياب اردبيل و از عنفوان شباب در طلب تحصيل علوم رنجى تمام برده و در اصفهان و ساير بلاد ايران چندانكه مستغنى التحصيل گردد از علوم ادبيهء عربيهء نقليه و عقليه حاصل آورده طالب علوم يقينيه و معارف دينيه گرديد به جمعى از علما و مشايخ معاصرين رسيد و با هريك از در صحبت و استفادت درآمد و در طريقت قدم نهاد و دم بربست مدتها به تصفيهء نفس و تجليه سر خلوت را بر انجمن و عزلت را بر معاشرت رجحان داد تا به حكم من اخلص للّه اربعين صباحا چشمههاى حكمت از دلش بجوشيد و صاحب نفس مطمئنه گشت چندى به معلمى نواب شاهزاده محمد ميرزا ابن نايبالسلطنه عباس شاه اختصاص يافت و در هنگام وليعهدى آن حضرت در خدمت بود چون خطبهء سلطنت به نام ناميش زينت گرفت و بر تخت خاقان صاحبقران جلوس فرمود ميرزا را كه حقوق خدمت و شايستگى رفعت و حشمت داشت به وزارت و صدارت تكليفى فرمود از آنجا كه ذوق فقر و علم مانع بود قبول ننمود لهذا لقب صدارت ممالك و تربيت علما و فقرا بر او مقرّر شد كار وزارت كبرى به جناب ميرزا آقاسى ايروانى مفوض گشت الحاصل در مدت چهارده سال جناب صدر الممالك در كمال جلال متصدى امور وظايف خلايق بود و نواب به هر شهر فرستاده درين باب مساعى جميله به ظهور آورد با اينكه ظاهرا با لباس و حشمت صدور حركت كردى شبها به عبادت و طاعت و بىخوابى و ذكر و فكر اشتغال داشتى چون قطب السلاطين محمد شاه درگذشت و ميرزا تقى خان فراهانى صدراعظم اتابك معظم گشت او را روانهء عراق عرب كرد و در ششم محرم سنهء 1271 در آن ولايات درگذشت خدمتش را مثنوى پرتحقيقى است و گاهى غزلى مىفرموده هنوز جمع نگرديده اين چند بيت از آنهاست : در جواب مديحه و تركيببند صاحب ديوان علىآبادى باز اى دل سودايى ديگر چه به سر دارى * سر در سر سودا كن گر نور بصر دارى گويند كه سودا را زنجير كند چاره * آوخ كه تو بيچاره سوداى دگر دارى