رضا قليخان هدايت

1517

مجمع الفصحاء ( فارسي )

من غلام همت آنم كه او * كار پيغمبر كند بىجبرئيل * * * اى زن‌صفت از عشقش تا چند سخن گويى * اين راه نگردد طى بىهمت مردانه * * * چنان مستم ز ياد نازنينى * كه از مستى ندانم كفر و دينى خوشا آن كهنه رند عور سرمست * كه نه بت باشدش نه آستينى تو را آن ديده نبود ور نه دلدار * تجلى كرده در هر ماء و طينى درين مزرع بجز نور على كيست * كه بخشد خرمنى بر خوشه‌چينى 1009 نورى مازندرانى زبدهء محققين و قدوهء مدققين ملا على حكيم الهى مخزن علوم لا يتناهى اصلش از نور رستمدار بوده و در اصفهان تحصيل نمود و در علم استاد الكل فى الكل شد در غايت اشتهار حاجت به تحرير و تقرير ندارد فقير در زمان شباب به خدمتش فيض‌ياب گرديد در سنهء . . . رحلت يافت تأليفات آن جناب مشهور و معروفست گاهى به نظم طبع‌آزمايى فرموده از اوست : هر آه كه بود در دل ما * برقى شد و سوخت حاصل ما راز دل ما نمىشود فاش * تا لاله نرويد از گل ما * * * ز تنها گر تنى تنها نشيند * نشيند با خدا هرجا نشيند ز خود تنهانشين نورى كه سهل است * گر از تنها تنى تنها نشيند * * * بكوى دوست روم چون غريب رسوايى * بود غريب رود چون به كعبه ترسايى منم به دير چو زاهد به كعبه چون ترسا * به غير دير و حرم هست هم مرا جايى * * *