رضا قليخان هدايت
1447
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مدح نواب مستطاب و الا نايبالسلطنه عباس شاه غازى مغفور سوى مشرق راند از مغرب شهى مالك رقاب * آفتاب از غرب سرزد شرق شد يوم الحساب آفتاب خسروان عباس شه آنكو گرفت * مشرق و مغرب بدان سرعت كه گيرد آفتاب از حديث كشور و از لشكر خصمش مپرس * كاين قتيل اندر قتيل است آن خراب اندر خراب خصم كى از آب تيغ و تف توپش جان برد * كاين يكى صحراى آتش و آن يكى درياى آب تف توپش هركجا خون مخالف سيلخيز * سيلخيز آتش نديدم انه شىء عجاب هم عجب نى سيل خيزش توپ اگر در رزم از آنك * نعرهاش رعد و تفش برق و دخانستش سحاب آتش خمپارهء توپش به كين چون خصم ديد * كاينچنين چنين در اشتعال و آنچنان در التهاب راه دوزخ برگرفت و جان به مالك درسپرد * كاين يكى نعمالنصيرش بود آن حسن المآب منت ايزد را كه در جنگ وليعهد دلير * شكر ايزد را كه در دور خديو كامياب هر تن اكنون آهويى در پنجهء درندهشير * هريك ايدون صعوهاى در مخلب پرانعقاب هرچه لشكرشان هلاك و هرچه كشورشان خراب * هرچه مسكنشان مغاك و هرچه مأمنشان سراب