رضا قليخان هدايت

1491

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا آنكه با مكنت او بحر غدير * آنكه با همت او ابر غبار آن ملك عصمت خورشيد اثر * آن فلك فطرت بلقيس آثار عصمتش گر به فلك گردد دوست * عفتش گر به ملك آيد يار فلك از روى ملك پوشد چشم * ملك از كوى فلك بندد بار و له از بوستان فضل تو شاخى بود سخا * از گلستان بزم تو برگى بود كرم از جويبار جود تو نخلى بود وجود * از منجنيق قهر تو سنگى بود عدم 1006 مهدى بيگ شقاقى مدتها در بلاد ايران خاصه كردستان مداحى كرده و با هر ساده باده خوردى و مردم را به هجا آزردى بىمبالاتيهاى آن شاعر خراب خراباتى مشهور است در سنهء 1214 در عراق درگذشت طبع خوشى داشته ولى اشعار خود را ننگاشته از هرجايى شعرى پيدا كرده نگاشته مىشود . من قصائده فى المدح گشاده دست كرم در زمانه چون آباى * بريده پاى ستم از ميانه چون اجداد به عهد او كه ز عدلش زمان بود معمور * به وقت او كه ز دادش زمين بود آباد نهفته پاى تعدى به زير دامن جور * كشيده دست تطاول به آستين بيداد فقير هست در آن شهر ليك افسربخش * گداى هست در آن ملك ليك شاه‌نژاد