رضا قليخان هدايت

1474

مجمع الفصحاء ( فارسي )

رسم كهنى بود درين كانه ور افتاد * كف ريدن و باد كوردن آيين جديد است القصه پس از فكرت گفتا پهميدى * طبا كسى گلشهره نشان شب عيد است فى الهزل و المطايبة دوش رندى خلوتى خوش خالى از اغيار داشت * خلوت از حورا و غلمانش ز جنت عار داشت شاهدش خوش‌تر ز غلمان زان كه غلمان بهشت * ذكر استغفار و آن الحان موسيقار داشت حور القدوس القدوس و آن حورا سرشت * الصبوح و الصبوح اوراد در اسحار داشت مى چو پيمودند غلمان حور را بگشاد بند * غلغل مى خوش‌خوش از پى خشحش شلوار داشت اندر افتادند حالى آن دو سيمين‌تن به هم * كاين شعف بسيار و آن ديگر شق سرشار داشت جلوه رخسار غلمان گرد حورا شد ز كار * آن اگر در سينه نار اين چهرهء گلنار داشت من ندانستم كه آن از دشمنى يا دوستى است * ليك ديدم ماجرا بس كشمكش بسيار داشت نغمه‌هاى آوخ آوخ خواست زان حورا سرشت * كآن‌چنان دلكش نوايى زخمهء مزمار داشت گفتمش در عين و صلى اين‌همه فرياد چيست * گفت ما را جلوهء معشوق بر اين كار داشت الغرض با آب رضوان چشمه‌سار حور را * شيوه جنات تجرى تحتها الانهار داشت