رضا قليخان هدايت

1459

مجمع الفصحاء ( فارسي )

آنان ز ديوان راىزن وز راى و دفتر در سخن * در دفتر ديوان من مدح خداوند اجل اصل النهى عين الذكا كهف الامم فخر الورى * آن كعبهء دين و دول آن قبلهء ملك و ملل عقل نخستين نام حق خوانده بر آن ز اول ورق * وز لوح محفوظش سبق مانند طفلان در بغل بودند اگر در عهد وى حاتم كجا بقراط كى * با اين دل و اين دست وى بذلش سمر فضلش مثل مانند ذات ذوالجلال آمد همالش چون محال * از ذات پاك لا يزال آمد جلالش لم‌يزل امرش اجل را از قفا بستن تواند تا ابد * نهيش ابد را قهقرا بردن تواند تا ازل او راست در فرمانبرى اجرام چرخ چنبرى * نحس از خلافش مشترى سعد از قبول وى زحل احباب او را در نبى تعريف از طوبى لهم * اعداى او را از نبى تعبير از بلهم اضل زين‌سان كه لشكر خواسته حق را ميان آراسته * نه زرق ماند نه جبل نه لات ماند نه هبل كشور ازو معمور شد لشكر از او منصور شد * دشمن ازو مقهور شد آن صلح جويد اين جدل خير العمل جز خدمتش يا رب مباد اسلام را * گويند تا اسلاميان حى على خير العمل * * * اى شخص تو قدسى نفس اندر بشرى عالم * روح القدس انسى جبريل بنىآدم تعليم تو ديد اول عقل آمد از آن فعال * تعظيم تو كرد آخر عرش آمد از آن اعظم