رضا قليخان هدايت
1555
مجمع الفصحاء ( فارسي )
سرگشته شتابان ز پيت تا به كى اين خلق * بگذار بگوييم كه در خانهء مايى القصائد فى التوحيد و التجريد هوا باد و هوس باران طمع خاك و خطر خضرا * درين گلشن زهى نادان كه بندد دل گشايد پا مرا از طرف اين هامون نشد حاصل جز اين كاكنون * به پا دارم بسى منت ز خار و بر سر از خارا درين سودا اگر سودى بود در نيستى باشد * چه حاصلها كه رند از سبحه دارد زاهد از مينا به شاخ گل به جام مل گشايى دست و بندى دل * يكى پيوسته با خارى و يكى بشكسته از خارا پى جانى كه بسپارى چه دارى باك از مردن * پى مالى كه بگذارى چه آرى دست بر يغما گذارى رنج بر ياران سپارى گنج بر ماران * طمع دارى ز هشياران ازين احسنت از آن اهلا ترا بر گرد اين خانه مثال از شمع و پروانه * ترا بر حرص اين دانه قياس از آب و استسقا چو ره بر سيل بگشادى چه ويرانى چه آبادى * چو دل بر مرگ بنهادى چه بر خارا چه بر ديبا سراسر اهرمن وادى نهان از رهروان هادى * درين تاريكشب مشكل كه بيند راه نابينا دلى را كز قفس چندى به هر جانب پراكندى * روا باشد اگر بندى بدان دلدار جان بخشا كه بندد نقش تن از گل پس از گل برنگارد دل * ز دل جان آورد حاصل ز جان جانان كند پيدا