رضا قليخان هدايت
1451
مجمع الفصحاء ( فارسي )
تا ندرم گاو و ماهى را ز هفتم آسمان * شد دوان جبريل و بر روى زمين شهپر گرفت پادشاهان را اگر نامى ز گيتى از من است * آرى از برنده تيغ آفاق اسكندر گرفت كلك گفت آهسته رو لختى عنانت بازكش * كت زمام از تند رفتن سبقت از صرصر گرفت گوهر لوح و قلم حق را نخستين خلقت است * كاندر او اول زمام كار خير و شر گرفت كس نيارد پاى از توقيع من بيرون نهاد * كس نيارد از خط فرمان من سر برگرفت گرنه ز اول آمدستى ثبت در لوح و قلم * كى توانستى سكندر جمله بحر و بر گرفت بىقرار من حسامى برنيامد از نيام * گر همه دشت و در آفاق را لشكر گرفت خود تو با من برنيايى خاصه در اين روزگار * كاصف الدوله تو را افكند و ما را برگرفت هم بخم خام ره بر زندهپيل مست بست * هم ز تيغ تيز ره بر شرزهشير نر گرفت هم در مدح خاقان جنتمكان صاحبقران مغفور گفته تا خداى ما خدايى شاه ما شاهى كند * سايه آرى هركجا با ذات همراهى كند ظل حق فتحعلى شه آنكه بعد از كردگار * طاعتش را هركه هست از ماه تا ماهى كند خسروا هنگام آن شد كاين جهان پير را * باز چون بختت جوان باد سحرگاهى كند روز چون بخت بلندت زى درازى رو نهد * شب چو عمر دشمنت آهنگ كوتاهى كند از بهشت ارديبهشت جانفزا را كردگار * هديهء بزم همايون شهنشاهى كند آفتاب فرودينش را فرستد تا مگر * سايه را از رحمت وى معذرتخواهى كند گرچه شاها رحمة للعالمينى گاه كين * هيبت شه رنگ سنگ كوه را كاهى كند هم رحيم بالعبادى هم مهيب فى الجهاد * گر دمت روح اللهى دستت يداللهى كند خصم پيلافكن كه بودى صولت شيرش كنون * تا برد جان ار شكنجت مكر روباهى كند نيست اميد رهاييش اندرين عالم دگر * سوى آن عالم مگر عفو شهش راهى كند دم فروبندم كه مدح شه چو نعت كردگار * عقل را ساهى نمايد وهم را واهى كند تا كه دهرستى بپاشاهى كند نىنى چو دهر * تا كند يزدان خدايى سايهاش شاهى كند