رضا قليخان هدايت
1452
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مدح شاهزاده ظل السلطان گفته موكب شهزادهء مالك رقاب آمدم پديد * روزگار شيب را عهد شباب آمد پديد شاه عرش اورنگ انجم احتشام آمد عيان * ماه مهر آهنگ مريخ احتساب آمد پديد در غدير آمد نبى را گر على نايب مناب * هان غدير و شاه را نايب مناب آمد پديد ظل ظلاللّه على شه آنكه بر اورنگ بزم * از فراش عرش گفتى آفتاب آمد پديد آن پلنگانداز خصمافكن كه در آهنگ رزم * راست پندارى كه ضرغامى ز غاب آمد پديد از تكلم شهر را مصرى نبات آمد عيان * از تبسم دهر را مصرى گلاب آمد پديد روز كين از نيروى بازوى او بر خصم رفت * آنچه بر بن عبد ود از بو تراب آمد پديد در ظلام نيمهشب آمد هويدا آفتاب * يا درخشان تيغش از نيلىقراب آمد پديد روز بر خصم سيهدل پس چرا آورد شب * كز فروزان تيغ او چون آفتاب آمد پديد مشتعل از تيغ او شد آتش فتح اى عجب * كاشتعال آتش از درياى آب آمد پديد از پس يك صيحه مردن خصم را جستم سبب * دوش گفتند آن عدو بندش به خواب آمد پديد سايه از وى واگرفتى تا تو اى فر هماى * از خداى مر خلق را گفتى عقاب آمد پديد خواست دريايى ز سيل اشك مردم كاندر آن * هفتمين افلاك را گفتى حباب آمد پديد از پس آن رنجها اين ديدنت ماند به چه * رحمت حق را كه بر اهل عذاب آمد پديد خسروا چون عندليبم خوشنوا گر چمنوا * در صماخت چون غريوى كز غراب آمد پديد در بره انشا نمودم مدح تا انشاد ماندم * تاكنون كاندر دم شير آفتاب آمد پديد شد شعارم شعر از بيكارى و چون شاعران * لاجرم مر بنده را حالى خراب آمد پديد دولتت را بايدم گفتن دعايى مستجاب * گرچه كمتر در حق من مستجاب آمد پديد باد روشن بزمت از رخسارهء چون آفتاب * تا به بزم چرخ روشن آفتاب آمد پديد هم در مدح فتحعلى شاه جنت آرامگاه رحمه الله يگانهاى كه ز حرفى دو ساز امكان داد * پى سهگانه مواليد چاراركان داد فراز چار عناصر فراشت هفت سپهر * به مه سپرد فرودين برين به كيوان داد جماد كرد و نبات آفريد و حيوان ساخت * نخست جسم و دوم نشو و مر سيم جان داد