رضا قليخان هدايت
1546
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هم ز آتش باست جدا شود * موم حياتش ز انگبين ملك هم چنگ زند در عنان تو * يعنى كه بحبل المتين ملك و له ايضا اى كلك صد راى ز تو صادر قضاى ملك * تيغ شه و زبان تو مشكلگشاى ملك هم پشواى رايتى و مقتداى رمح * هم اژدهاى ملتى و هم عصاى ملك امروز از صرير تو و كوس پادشاه * اندر خم سپهر بپيچد نواى ملك آنجا كه ملك فتح و ظفر خواهد آسمان * هم تيغ ملك خواند ترا هم لواى ملك يا رب كه ديد ملك كه هم تيغ و هم لواست * جز كلك صدر آن بشرف كدخداى ملك چترش كلاه دولت و كلكش بنان عدل * تيغش زبان حجت و صدرش سراى ملك دستش نشد كشيده مگر بر عطاى مال * گوشش نشد گشاده مگر بر نواى ملك اى در هنر هرآنچه خرد را سزد سزا * دستور هركه جز تو بود ناسزاى ملك توقيع خامهء تو فراز مثال تو * اين گنج ملك باشد و آن اژدهاى ملك روزى كه مر دوباره و شمشير و تير و رمح * در كوشش و ستيزه فتد از براى ملك از تيغ سرفشان دليران به دشت رزم * بر جاى ميوه بار سر آرد گياى ملك ابر كمان و برق سنان رعد كوس را * آرد سپهر كين به عمل در هواى ملك چشم زره ز خون جگر قطرهها زند * در انتظار و حسرت فرخلقاى ملك بندد ازار لعل تلال و جبال دشت * پوشد غبار كينه ضياى و صفاى ملك آن روز مرحباى تو باشد بر اسب و تيغ * بر دست و بازوى تو همه مرحباى ملك آن گوژپشت چرخ تو كوشد چنان كزان * چون تير راست گردد قد دوتاى ملك هرچند فتح گور كند پى در آن ميان * گرد سم سمند تو بس رهنماى ملك در حزم و عزم كوش و به عدل و كرم گراى * كز اين چهار هست به گيتى بقاى ملك در جواب قصيدهء حكيم منوچهرى شصت كله گفته شباهنگام چون بربست محمل * شتربان شتركين شتردل