رضا قليخان هدايت
1545
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هوا شاگرد رفتارش فلك حيران گفتارش * ملك مزدور تيمارش زمين اقطاع جولانش چو بر پشتش مكان گيرى به يك جنبش جهان گيرى * ره رفته زمان گيرى نيابى باز كسلانش چو بانگ كوس رزم آيد زمين از هم بفرسايد * ز حرص تك سبق گيرد به بازو برهمى رانش هم در مدح وزير گفته دستور ملك اى يمين ملك * اى كلك و نگينت امين ملك در بيعت ايمان و كلك و بخت * دارى همه غث و ثمين ملك در ربقهء فرمان عهد و رسم * دارى تو شهور و سنين ملك تا پيكر داغ تو ساختند * نگرفت مگر بر سرين ملك تا طرح جناب تو ريختند * نبسود بر آن جز جبين ملك از عزم تو خيزد ز هر زمين * صد لشكر كين از كمين ملك بىعهد تو آبستن جهان * ناپخته فكندى جنين ملك امروز خود از فحل همتت * توأم همه آيد بنين ملك ز آسيب سهم مركبت زمين * در لرزه ز صرف دفين ملك كلك دو زبان ترا رسد * تفتيش چنان و چنين ملك در دست تو وز چرخ بسترد * هر حادثهء سهمگين ملك شمشير تو كز جوهرش گشاد * هر عقدهء چين جبين ملك ويحك عجب است اين كز آتش * جارى شده ماء معين ملك تا در گرو بازوى تو شد * مفتاح جهان شد رهين ملك تا كرد قران با حريف كين * فتح و ظفر آمد قرين ملك روباهكى ار اوفتاده است * بر رغم تو در پوستين ملك هان باش كه بسپاردش قضا * بر كين تو شير عرين ملك