رضا قليخان هدايت

785

مجمع الفصحاء ( فارسي )

داور داراحشم فتحعلى شه آنكه هست * از وفور بخشش اركان كان در اضطراب حرفى از ديوان عدلش قصهء نوشيروان * برگى از بستان جاهش حشمت افراسياب در سرشت او لطف چونان كه شيرينى به عمر * در مذاق او سخط چونان كه تلخى با گلاب نسبت بخشش به دستش نسبت تابش به مهر * الفت گردون به عهدش الفت ماهى به آب و له ايضا دوش آن زمان كه خيمهء زرين آفتاب * از اوج چرخ بر وتد كوه زد طناب صحن فلك نمود چو درج زمردين * با لاجوردگون صدفى پردر خوشاب سقف فلك چنان ز نجوم آمدى به چشم * كافشان كنند صفحهء سيمين به زر ناب سيمين‌بران حجلهء زنگارى سپهر * برداشتند يكسره از روى خود نقاب يك جا قمر به طى منازل سبك عنان * يكسو زحل بسير دقايق گران ركاب و له ايضا بر لب ساغر نهيد لب كه به بزم افق * شاهد گردون نهاد ساغر سيمين به لب تا ز فلك شد عيان جوشن سيمين روز * گشت نهان از نظر جبهء مشكين سلب تير شهابى گشاد آرش خضرا كمان * رقح شعاعى كشيد رستم زرين سلب مهرهء زرين كه رفت در گلوى زاغ شام * از دهن باز صبح كرد برون بوالعجب عكس ثريا فتاد در شمر لاجورد * گلشن پيروزه گشت طارم زرين عنب تهنيت عيد را چرخ خم آورده پشت * تا در دستور را بوسه دهد با ادب پستى و بلندى جهان چون گذران است * نه لايق شادى نه سزاوار ملال است كى عاقل فرزانه شود منقلب احوال * زين هر دو كه در منزلهء خواب‌وخيال است و له عيد قربان باد فرخ بر جميع كاينات * خاصه بر ذات شريف حضرت اقضى القضات حامى اركان دين و ماحى آثار كفر * صاحب صدر هدايت رهبر راه نجات