رضا قليخان هدايت

786

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له چو زين درياى توفان‌زاى اخضر * به ساحل دررسيد اين زورق زر ز ظل ارض هفت آبا كشيدند * سيه‌چادر به روى چار مادر سپهر افكند زركش خرقه بر دوش * جهان پوشيد مشكين جبه در بر عيان شد محفلى وز هر كنارى * درآمد لعبتى طاوس پيكر به بزم اندر يكى در چنگ در چنگ * به رزم اندر يكى بر دست خنجر مرا نظّاره بر اوضاع گردون * كه يار نوش‌لب زد حلقه بر در فزوده از خطش تاب بنفشه * شكسته از قدش قد صنوبر و له ايضا چو دوش پادشه خيل ثابت و سيار * فكند زورق ازين بحر بيكران به كنار زمين ز سايهء مخروط گشت عنبربيز * فلك ز حقهء فيروزه گشت گوهربار به روى اين سپر زرنگار سيمابى * مجره گشت نمايان چو تيغ جوهردار نمود سطح فلك همچو نطعى از كيمخت * كواكب از بر آن چون زر تمام‌عيار پديد گشت درين چارطاق زنگارى * هزار نقش مخالف ز ثابت و سيار گرفته كشور افلاك زهره و مريخ * به زخم خنجر آتشفشان و زخمهء تار شكسته پنجهء شير آفتاب تخت‌نشين * دريده سينهء عقرب سماك نيزه‌گذار دو پيكر از پى تختى روان به خاطر شاد * سه خواهر از پى نعشى دوان به نالهء زار مرا ز حيرت بازيچهء سپهر دورنگ * پى نظاره به هر سو دو چشم گشته چهار كه دست دولت ناگه در سراى گشاد * چو آفتاب فروزان ز در درآمد يار كمان غمزه به زه راست كرد چون صياد * كمند زلف سيه تاب داده چون طرار و له ايضا سيمين دف هلال نگر بر كف سپهر * نيمى نهان ز چنبر آن نيمى آشكار ابروى دلبرى است پريوش كه شد پديد * از زير پرده بر سر اين نيلگون حصار