رضا قليخان هدايت
772
مجمع الفصحاء ( فارسي )
غير را سر چو به زانوى تفكر نگرم * سوزم از غم كه مبادا به خيال تو بود به شوق نقل مىآوردمش به خانهء خويش * ز راه بردمش آخر به آب و دانهء خويش تا نداند يار شيدا عشق پنهان مرا * چون كند با من تغافل من هم استغنا كنم اى كينهورى رسم تو و كيش رقيب * اى داروى درد و مرهم ريش رقيب گر جان رقيبى به توام زنده چرا * ور جان منى چه مىكنى پيش رقيب 660 شقايق لرستانى نامش هادى بيك و از ايل ساكى لرستان بوده ، برادرش حسين خان ساكى پيرمردى بود با من آشنا ، ديوان وى را به من آورد چهار هزار بيت در آن مدون بود . فوتش در سنهء 1329 در اصفهان و منتخب اشعارش اين است : بارها رفتم به كوى يار و ديدم يار نيست * باز مىگويم برو كاين بار چون هربار نيست ز كويش چون روم در هر قدم بىخود ز پا افتم * چو مخمورى كه مست از خانهء خمار برخيزد كشيدم بارها با او به خلوت جام زاهد را * پى انكار مى رندان عبث كردند بدنامش كنم تا اسير تو هم آشيان را * ز دامت از آن ميل گلزار دارم به كجا مىرود و با كه سخن مىگويد * هركه با شوق تو از خانه نيامد بيرون نباشد جز سؤال شايق از يار * سؤالى كز پيش نبود جوابى