رضا قليخان هدايت
771
مجمع الفصحاء ( فارسي )
نگرديده ابيات ديگر خواندن گرفت ، شيدا صدا بلندتر كرد ديگرباره گفت كه بد گفته است تا چشمش كور شود . وزير متغير شده او را از مجلس در لت كشيده بيرون خواست كرد . حضار بخنديدند و قصه بازگفتند ، شيدا منفعل شده گفت اكنون دانستم كه ساكى يعنى حرامزاده . وزير وى را به صله گرامى داشت و محبتها كرد بارى در يكهزار و دويست و چهارده درگذشت . شش هزار بيت غزليات دارد و از آن جمله است : غزليات اسير دام نشد تا دلم ندانستم * شكستهبالى مرغان رشته بر پا را مرا بيگانه كرد از آشنايان * بنازم آن نگاه آشنا را شتاب كن ز پى قتل من كه مىترسم * مباد ناز تو باعث شود درنگ تو را با غير آمدى كه تو را اين ملال چيست * تنها چو بينمت به تو گويم كه حال چيست كنون به پيش خدا چون ز دست جور تو نالم * كه سالها ز خدا كردهام طلب به دعايت از تو مهجورم و در عالم انديشه دلم * هر نفس با تو سؤالى و جوابى دارد ز من اگر تو برانى كه مهر برگيرى * به دورى تو مرا هم به دل خيالى هست به پيش من گذرد غير سرگران از تو * كه باخبر نشوم با تواش وصالى هست همه درهاى خوشنودى به رويم بست و خورسندم * كه يك در نيست ديگر تا به رويم آسمان بندد