رضا قليخان هدايت

758

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بند ديگر بهار آمد صبا خرگه به دشت از ديبهء چين زد * به‌طرف جويباران در هزاران‌گونه آذين زد بدان ماند سحر شبنم كه بر گلهاى رنگين زد * كه در مستى بت من خوى به رخسار چو نسرين زد نگارينى كه تا بر رخ سر آن زلف پرچين زد * شرار آتش عشقش مرا در خرمن دين زد ره دانش ره دينم به جلوه ماه و پروين زد * به پرتو راه دانش آن به خنده راه دين اين زد هزاران خندها خدش به صفوت بر به نسرين زد * هزاران طعنه‌ها خطش به نكهت بر رياحين زد نمىترسد كه بر شهدى چنين تيغ از سر كين زد * كه شهدى دم ز مدح و صدر سلطان سلاطين زد جهان‌جو سايهء يزدان محمد شاه دريادل * محيط فضل آقاسى عدالت‌گستر باذل و له ايضا چمن باز از شكوفه پرز مرواريد غلطان شد * گلستان سربه‌سر از گل پر از لعل بدخشان شد زمستان رفت و آمد نوبهار و ماه نيسان شد * همه گيتى چو مينو شد همه مينو گلستان شد ز غم سوسن شد آزاد و رها از بند هجران شد * كه در وصف نگارين ده‌زبان گشت و ثناخوان شد نگارى كز نكورويى بر اهل حسن سلطان شد * به سر بر تاج آن سلطان ز مشك و عنبر و بان شد