رضا قليخان هدايت

759

مجمع الفصحاء ( فارسي )

لب شيرين او درّ و لبانش درج مرجان شد * دهان از خنده چون بربست درّ درج پنهان شد دهان تنگ او ديدم جهانم تنگ‌زندان شد * عنان دل به عشق او مرا بيرون ز فرمان شد چو در خم زلف مشكينش به عارض همچو چوگان شد * دلم در بر بسان گوى لرزان گشت و گردان شد جهان‌جو سايهء يزدان محمد شاه دريادل * محيط فضل آقاسى عدالت‌گستر باذل و له ايضا صبا ريزد همى مشك و هوا بيزد همى عنبر * به بوى مشك و عنبر زان مخمر شد جهان يكسر كنار بوستان سرو و كنار جوى سيسنبر * ميان راغ صدبرگ و ميان باغ نيلوفر چو بينى لالگان گويى كه خوبانند جان‌پرور * چو بينى نرگسان گويى كه مستانند غارتگر شمارى چون نگار من كله دور افكند از سر * هزاران پيچ و چين و خم هزاران حلقه و چنبر صبا گر بگسلاند حلقهء زلفش ز يكديگر * ز هر حلقه فروريزد هزاران طبله مشك تر رخ و زلف و لب‌ودندان او آيد به چشم اندر * يكى ماه و يكى مشك و يكى لعل و يكى گوهر چنان شهدى كه دارد او ميان لعل چون شكر * ندارد بىگمان حيوان ندارد چشمهء كوثر