رضا قليخان هدايت
757
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا رنگ رخسارش نرسته گل بهار آرد همى * چشم خونخوارش نخورده مى خمار آرد همى من نديدم نرگس فتّان جز آن پرفتنه چشم * كز سر پيكان به گرد تن حصار آرد همى آهوى دشتى همانا ديده روزى چشم او * كاينچنين چنين از ديدهء مردم فرار آرد همى گر عجب دارى كه بار آرد صنوبر سرخگل * اين عجبتر بين كه گل سنبل به بار آرد همى نادميده باد اگر زلفش نمىگيرد قرار * از چه معنى بر سر آتش قرار آرد همى 647 شهيدى بختيارى جوانى بود از الوار بختيارى و به يارى بخت بلند صاحب طبع بلند و ذوق محبت شده در خدمت ارباب دانش كسب آدميت كرد و سياحت گزيد و به تهران آمد و مداحى نمود اكنون معدوم الاثر است . از اوست : ترجيع در مدح خاقان مغفور محمد شاه قاجار نور اللّه مضجعه و نام حاجى ميرزا آقاسى وزير گفته زمستان درگذشت و فصل خرم نوبهار آمد * شكفت و تازه شد بستان درخت گل به بار آمد كنون شاخ درختان را ز گوهر گوشوار آمد * كنون جسم گلستان را لباس زرنگار آمد ز غرش ابر پندارى به قصد گيرودار آمد * ز گل صحن چمن گويى چو پهنه كارزار آمد نوآيين شد همه صحرا و منزلگاه يار آمد * كنون با يار در صحرا گه بوس و كنار آمد به چشمش دربديد آنكو به باغ لالهزار آمد * دو جاى فرخ و ميمون و نغز و نامدار آمد يكى چون مجلس سلطان نگار اندر نگار آمد * يكى چون موكب حاجى سوار اندر سوار آمد جهانجو سايهء يزدان محمد شاه دريادل * محيط فضل آقاسى عدالتگستر باذل