رضا قليخان هدايت
813
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گر هست خط دلبر او سبزهء طرى * ور هست زلف سركش او نافهء ختن آن سبزهء طرى كه برآراسته به گل * وان نافهء ختن كه برافكنده بر سمن 671 صباحى كاشى اسم شريفش سليمان اصلش از بيدگل من توابع كاشان ، به مكه نيز رفته و با هاتف و شهاب و آذر معاصر و معاشرت پذيرفته طبع صافى داشته و همت بر تتبع طرز فصحاى قدما مىگماشته اشعار و مراثى خوب دارد ، بالاخره در سنهء 1206 عازم دار الجنان گرديد و از خيالات لاطايل جهان جهان آرميد . آنچه از خيالات وى ديده گرديده پسنديدهاش اين است : شباهنگام چون بنمود رخ اين لالهء حمرا * شكفت از چشم انجم صد هزاران نرگس شهلا همهشب چشم من بيدار و چون من محو نظاره * يكى در صورت ميزان يكى در هيئت حوزا به ناگه دست فرّاش سحر از جانب خاور * بزد دامان اين فيروزهگون خرگاه را بالا عيان شد آفتاب و ريخت از قصر فلك انجم * چو از طاق حرم بتها ز مولود شه بطحا طراز گلشن امكان كه جز نقش وجودش نه * ز طرح اين سرابستان مراد بوستان پيرا شدت چاك و شدت ناطق شدت پيدا شدت راجع * مه از انگشت و سنگ از مشت و مهر از پشت خور ز ايما تو را از زنگ و چين ز ايران و روم آرند در درگه * نجاشى خاج و خاقان تاج دارا باج و هرقلسا