رضا قليخان هدايت
806
مجمع الفصحاء ( فارسي )
كفش تو از شكاف كشفسان دهانگشاد * اين خود بود ز فقر تو يا زرق كردهاى گر چاك كفش وصله كنى خرق عادت است * وين عادتى عجب كه بدين خرق كردهاى آن كفش كهنه بىسخن از مال تست ليك * اين شمله را بگو ز كجا سرق كردهاى اگر تو ابر شوى باغ را نمى ندهى * و گر تو باد شوى سبزه را خمى ندهى هزار مرتبه تصحيف خاتم خود را * دهى چو حاتم و يكبار خاتمى ندهى غمين مباش كه دور فلك به كام تو نيست * كه گر بدى ز تو مر خلق را ضرر بودى بدين حرارت و سردى كه تير و دى ماهند * نعوذ باللَّه اگر جدى اوج خور بودى حبذا ملك يزد كاندر وى * هست اسباب عشرت آماده هرچه خواهى در آن بود الا * پسر خوبروى ناگاده اى نخل دوستى كه به گردون رسيدهاى * گر بيد نيستى بر خود را نشان بده از بعد بيست سال تمنا جز اين نبود * كاين كاغذك بگير و به دست فلان بده بعد صد انتظار جواب اينكه سهو شد * اكنون نگويمت كه بيا ترجمان بده از سهو و عمد هرچه در اين قطعه رفت رفت * بارى قصيده را به من اى كاردان بده گر زان كه شاق بودت بايست گفتنم * كز من نيايد اين به دگر قلتبان بده در هجو ملا رفيع واعظ خراسانى فساد مذهب ملا رفيع بين كه هنوز * نخوانده حكمت يونان شد اينچنين گمراه كه گر منارهء مسجد نهند در . . . ش * نگويد اشهد ان لا إله إلّا اللّه اى كه پيوسته وعدههاى تو هست * چون جفاهاى چرخ پىدرپى داديم هر زمان به وعده فريب * ز اول تير تا به آخر دى همه عمرم به انتظار گذشت * آخر اى . . . خواره زن تا كى در هجو يكى از شعراى معاصرين گفته اختر بريده باد زبانت به تيغ هجو * پا در حريم اهل بيان از چه مىنهى اين ترهات بىسر و بن را ز ابلهى * هردم بهجاى تره به خوان از چه مىنهى