رضا قليخان هدايت

792

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا رسيد موكب عيد سعيد فرخ فال * قرين خرمى و عيش و دولت و اقبال نهاد دوش ز سير سپهر بيضهء زر * در آشيانهء مغرب تذرو زرين‌بال به روى صفحهء زنگارفام مينا عيد * گرفت صورت نوعى به بهترين اشكال چنان كه حلقهء دف در مجالس عشرت * ز طرف دايرهء چرخ شد پديد هلال به‌سان ابروى خوبان ز طرف بام بلند * به شكل تيغ دليران ميان صف جدال چنان منور و موزون به پيش ديدهء عقل * چنان درست و خوش‌انداز پيش دست خيال كه شكل دايرهء نون به روى صفحهء سيم * شود كشيده ز دست محيط فضل و كمال ايضا فى التهنئة و المديحة باليمن و السعادة به تقدير ذوالجلال * بازآمد آب عشرت و شادى به جوى سال زيبا عروس حجلهء چرخ از نقاب صبح * آورد سر برون به صد آرايش و جمال زاغ سياه‌فام مرصع‌جناح شب * در چنگ شاه‌باز سحر شد شكسته‌بال سعدين چرخ داده ز شادى و خرمى * در بارگاه تير به هم دست اتصال شاخ حمل گرفته به كف يك طرف زحل * بر پاى جدى بسته مه ازيك‌طرف دوال آورده‌اند از پى قربان كشان‌كشان * بر درگه مه فلك دانش و كمال در عيد صيام گويد هلال عيد پديدار گشت از سر كوه * چو ابروى صنمى دل‌فريب از لب بام شد از دواير موهوم و انجم مرصود * بديد طاير دل را هزار دانه و دام به چشم عقل نمايان مدار انجم و چرخ * چو در ميان شمر مهوشان سيم‌اندام نه در طبيعتشان سال و ماه هيچ قرار * نه در جبلتشان صبح و شام هيچ آرام ز بس نظاره در آن نقشهاى گوناگون * ربوده توسن حيرت مرا ز دست زمام ز پير عقل تعجب‌كنان بپرسيدم * حقيقت شفق و چرخ و ماه آينه‌فام جواب داد كه از ذره‌يى مهابت صدر * شكسته در كف خورشيد چرخ زرين جام