رضا قليخان هدايت
75
مجمع الفصحاء ( فارسي )
462 شاهى سبزوارى از اولاد سربداران بوده ملازمت بايسنقر ميرزا ، ترك نموده منزوى شد . صاحب ديوان غزليات است . از اوست : از ما سخنى بشنو و با ما سخنى گوى * كز بهر تو بسيار شنيديم سخنها * * * هركه را چشم بر حبيب من است * گر بود چشم من رقيب من است * * * به شرطى شد قتيل عشق شاهى * كه فردا دامن قاتل نگيرد 463 صائب تبريزى اسمش ميرزا محمد على و اصلش از تبريز بوده اجداد او به حكم شاهعباس ماضى از تبريز كوچيده به عباسآباد اصفهان ساكن شدهاند . غرض او به هندوستان رفته و بازآمده و در اصفهان در خدمت شاهعباس ثانى و شاه سليمان محترم مىزيسته از اهل حال محسوب مىشده و خوشاخلاق بوده بارى در طريق شاعرى طرزى غريب داشته كه اكنون پسنديده نيست با آنكه صد هزار بيت ديوان دارد ناچار بدين چند بيت اكتفا رفت : * * * مى بده مى بستان دست بزن پاى بكوب * در خرابات نه از بهر نماز آمدهاى * * * چون صبح فيض صحبت صاحبدلان دمى است * اما دمى كه باعث احياى عالمى است * * *